۱۳۸۷ دی ۱۰, سه‌شنبه

روابط تسلیحاتی ایران و بریتانیا

مجید تفرشی
پژوهشگر تاریخ معاصر
روابط تسلیحاتی ایران و بریتانیا در سال ۱۹۷۷ سوای روند معمول پیشین خود دارای چهار جنبه متفاوت نسبت به سال های گذشته بود: تلاش حکومت ایران برای عرضه مستقیم نفت خام به جای پول در معاملات تسلیحاتی، فشار سازمان های حقوق بشری بین المللی به بریتانیا بر سر کاهش یا توقف ارسال سلاح به ایران، محاکمات پر سر و صدا درباره رشوه خواری برخی از مقامات و اتباع دو کشور در معاملات نظامی و تنش بر سر تلاش بریتانیا برای فروش تانک های چیفتن یک جا پیش خرید شده ایران به هند.
به موضوع فروش سلاح در برابر دریافت مستقیم نفت خام و فشارهای افکار عمومی بین المللی در جهت کاهش یا توفق فروش سلاح به ایران به دلیل مصالح حقوق بشری در بخش های دیگر این نوشته ها اشاره شده و به دو مورد دیگر در این جا پرداخته می شود.
یکی از مواردی که در زمینه مناسبات تسلیحاتی ایران و بریتانیا جنجال آفرین شد محاکمه یک افسر نظامی بریتانیایی و همدستانش به اتهام اختلاس و اخذ رشوه در جریان فروش تجهیزات زرهی نیروهای مسلح به ایران بود.
با وجود دستور شاه در معامله تسلیحاتی مستقیم دولت ایران با بریتانیا، سرگرد (بعدا سرهنگ) دیوید رندل افسر نیروی دریایی بریتانیا با کمک همدستان ایرانی و بریتانیایی خود به دریافت حق دلالی مخفیانه در جریان چند معامله نظامی پرداخت و به قول وکیل مدافعش "او هیچ دلیلی نمی دید که سهم خود را از این معمله طلب نکند."
معامله ای که اختلاس سرهنگ رندل و همدستانش در آن ها برملا شد مربوط به فروش تجهیزات مختلف نظامی از جمله سیستم های رادار تانک های نوع ایرانی چیفتن از بریتانیا به ایران بود که ظاهرا و به ادعای دادستان پرونده، با همدستی سر شاپور ریپورتر، چهره سرشناس، جنجالی و در عین حال کمتر شناخته شده در تاریخ روابط ایران و بریتانیا، در جریان معامله چهار میلیون پوندی نظامی کمپانی نظامی میلبنک (ام.تی.اس) با ایران صورت گرفته بود.
ریپورتر که یک افسر امنیتی زرتشتی هندی تبار دارای تابعیت بریتانیایی و ایرانی بود، در سال های پس از شهریور ۱۳۲۰ به مرور وارد فعالیتهای سیاسی و امنیتی شد و تا زمان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نیز به کار خود ادامه داد.
با این همه به مرور جایگاه و سمت وی تغییر ماهیت یافت و در عمل در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به دلیل اعتماد شاه و مقامات بریتانیایی به او، بیشتر نقش واسطه در جهت ایجاد تسهیلات در قراردادهای نظامی را ایفا می کرد. محور دیگر فعالیت های هر از چند گاهی ریپورتر، آگاهی سازی مقامات ارشد بریتانیایی از جزییات مسائل ایران قبل از گفتگو با مسئولان ایرانی به خصوص شاه و نخست وزیر بود.
بر اساس مکاتبات وزارت خارجه بریتانیا، ریپورتر صرف نظر از ارتباطات پنهانی در این معامله، رسما طی قراردادی در سمت مشاور و کارشناس کمپانی میلبنک در امور ایران فعال بود. سمتی که ماهیت آن مشکوک به دلالی و کارچاق کنی در بین مقامات ایرانی بود و پس از بالا گرفتن جنجال پرونده رندل به سرعت و علنا از سوی شرکت میلبنک/ ام.تی.اس فسخ شد.
سال ها قبل یک سند سری وزارت دفاع بریتانیا به تاریخ ۲۵ نوامبر ۱۹۷۰، ضمن تصریح به درخواست حق الزحمه از سوی ریپورتر برای کمک به حل و فصل قراردادهای نظامی به ایران، از وی با عنوان "فرد نزدیک و محرم مورد اطمینان شاه" یاد کرده است.
سر دنیس رایت دیپلمات تازه درگذشته و سفیر پیشین بریتانیا در ایران طی سال های ۱۹۶۳ تا ۱۹۷۱ در یادداشتی دست نویس ذیل این سند از ریپورتر این گونه یاد می کند: "من هفده سال است ریپورتر را می شناسم. به او می توان در رساندن دقیق پیغامی که به او داده شده اطمینان کرد. ولی راهنمایی و نظر شخصی وی می تواند به خصوص با منافع شخصی به خصوص مادی وی پررنگ شود."
بر اساس متن رونوشت موجود قرارداد ریپورتر با شرکت میلبنک به تاریخ چهارم دسامبر ۱۹۷۰ به امضای "آر.جی.رو" مدیر عامل شرکت میلبنک/ ام.تی.اس و همچنین نامه محرمانه لرد کرینگتون وزیر دفاع بریتانیا، حق الزحمه و پورسانت پرداختی به ریپورتر در این معامله معادل بهای یک درصد از تولیدات شرکت های دولتی و یک و نیم درصد از بقیه موارد بوده است.
در جریان محاکمه رندل نام شماری از مقامات ایرانی از جمله ژنرال حسن طوفانیان معاون وقت وزارت جنگ و مسئول ارشد خریدهای نظامی ایران به عنوان افراد دخیل یا دست کم آگاه در ماجرای ارتباطات رندل و ریپورتر با پرونده مطرح شد.
ظاهرا مقامات ایرانی منکر هرگونه آگاهی از ارتباط ریپورتر با این مساله شده بودند. ولی خود ریپورتر خلاف این را می گفت. در یک نامه محرمانه وزارت دفاع بریتانیا با فرستنده ای نامعلوم و امضایی ناخوانا خطاب به وزارت خارجه آن کشور چنین آمده است: "نامه مورخ ۱۸ ژانویه ریپورتر به سر لستر سافیلد [بازرگان سرشناس و رئیس گروه معامله نظامی بریتانیا از ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۶] روشن می کند که نکته مطرح شده در پاراگراف پنجم نامه شما را که ژنرال طوفانیان باید کاملا از همکاری بین ام.تی.اس و ریپورتر آگاه باشد، تایید می کند."
در این مکاتبه همچنین عنوان شده که شاه نیز از همکاری ریپورتر با کمپانی میلبنک/ ام.تی.اس آگاه بوده و ریپورتر خواهان افزایش درصد حق وساطت و دستمزد خود بوده است.
سر آنتونی پارسونز سفیر بریتانیا در تهران، در تاریخ ۱۴ نوامبر در دیداری با امیر عباس هویدا وزیر دربار و نخست وزیر تازه برکنار شده موضوع ارتباط طوفانیان با ریپورتر و میلبنک را به طور گسترده مطرح کرد.
درباره این دیدار در یادداشت های پارسونز چنین آمده است: "او [هویدا] ریپورتر را روز قبل احضار کرده، که من [پارسونز] قبلا این را می دانستم. ریپورتر متذکر شده بود که پول دریافت شده توسط وی برای خودش نبوده است ... هویدا همچنین از قول ریپورتر گفت که وی به پولی که دریافت کرده دست نزده و در صورت لزوم آماده بازگرداندن آن است."
پارسونز ادامه می دهد: "ریپورتر قبلا به جورج چالمرز [دیپلمات سفارت بریتانیا] گفته بود که به هویدا گفته است که این پول برای شخص خودش بوده نه کس دیگری."
این در حالی است که بر اساس سند سری مربوط به ملاقات شام ۲۶ نوامبر پارسونز و هویدا، وزیر دربار ایران چنین اظهار کرده بود: "ریپورتر همواره می گفت او مانند سفیر بریتانیا است. اگر سفیر پول بگیرد، او هم می گیرد."
گفتنی است مطابق یک سند محرمانه در اوایل نوامبر که مورد استناد پارسونز قرار گرفته بود، سافیلد در بازجویی در پرونده محاکمه رندل درباره ریپورتر این گونه گفته بود: "ریپورتر فرد محرم نزدیک و مورد اعتماد شاه بود، ولی در این پرونده برای ما [بریتانیا] کار می کرد نه برای ایرانی ها. اگرچه در گذشته او چند معامله برای آنان [ایرانی ها] ترتیب داده بود."
محاکمه کلنل رندل ۴۲ ساله و همدستانش (جفری ولبرن و فرانک نوردین) در طول سال ۱۹۷۷ به درازا انجامید و یکی از اخبار ثابت روزنامه های بریتانیا بود. نهایتا رندل در ژانویه ۱۹۷۸ در دادگاه عالی لندن به اتهام اختلاس و رشوه خواری ۲۰ هزار پوند (معادل ۱۷۵ هزار پوند امروز بر اساس نرخ تورم)، به سه سال زندان محکوم شد.
از مطالعه چندین پرونده این ماجرا چنین بر می آمد که دولت بریتانیا با وجود فشار افکار عمومی آن کشور علاقه چندانی به بزرگ کردن این پرونده رشوه خواری نظامی به طور کلی و پیش کشیدن نام مقامات ایرانی به خصوص ندارد.
پارسونز و همکاران وی معتقد بودند منافع دراز مدت و بزرگتر سیاسی، راهبردی، اقتصادی و نظامی بریتانیا این طور حکم می کند که در این مورد موشکافی و حساسیت زیادی به خرج داده نشود.
طرفه آن که سال گذشته وقتی دولت تونی بلر به دلیل مصالح ملی تصمیم به عدم پی گیری پرونده کمپانی بی.ای.ای و پرداخت رشوه به مقامات عربستان در معاملات تسلیحاتی گرفت، برخی از روزنامه های چاپ بریتانیا، از جمله گاردین، پس از سی سال پرونده رندل را به عنوان موردی مشابه در حکومت های کارگری بار دیگر زنده کردند.
همه چیفتن های بریتانیا برای ایران
مساله مشکل آفرین دیگر در مناسبات نظامی ایران و بریتانیا موضوع درخواست فروش تانک های به کلی پیش خرید شده چیفتن مدل ایرانی به ارتش هند بود.
چیفتن تحویلی بریتانیا به ارتش ایران نوع تغییر شکل یافته آن (به خواست و سفارش کارشناسان ایرانی) و مجهز به زره پوش مدل کوبام بود که به نام "شیر ایران" مشهور و ثبت شده بود.
مذاکرات فروش این نوع تانک های بریتانیایی که از اواخر دهه ۱۹۶۰ آغاز شده بود، در ابتدای دهه هفتاد نهایی شد، ولی از همان ابتدا با مشکلاتی همراه بود.
در سال های گذشته در یک مرحله شاه تقاضای تعداد بیشتر از حد معمولی از این نوع خاص تانک کرده بود، ولی مقامات وزارت دفاع لندن بهانه آورده بودند که کل ظرفیت تولید خود را به سفارش ایران اختصاص داده و امکان افزایش آن بیش از یک حد مشخص را ندارند.
مطابق سند محرمانه توجیهی بدون تاریخ وزارت دفاع بریتانیا، هندی ها اعلام کرده بودند که علاقه ای به مدل اصلی و کلاسیک چیفتن ندارند و فقط خواستار نوع تغییر شکل و تکامل یافته مورد مصرف ایران آن (شیر ایران) هستند.
شاه که بر این باور بود بریتانیایی ها به دلیل بهانه جویی های سیاسی و اقتصادی به طور کامل از قبول خواسته ایران سر باز می زنند، با فشار بریتانیایی ها را وادار کرد تا به شخص او ضمانت کتبی بدهند که به دلیل بالا بودن میزان تقاضای خرید ایران و محدود بودن ظرفیت تولید کارخانه بریتانیایی در شهر لیدز، تا زمانی که کل خواسته ایران برآورده نشده، شرکت سازنده چیفتن، حق فروش این نوع تانک را به هیچ کشور دیگری نخواهد داشت.
در سال 1977 و پس از گذشت حدود چهار سال از این ماجرا، ارتش هند جدا خواستار خرید چیفتن از بریتانیا با قیمتی مناسب شده بود، ولی ارایه ضمانت قبلی لندن به تهران در جهت پیش فروش همه محصولات شیر ایران مانع انجام این قرارداد می شد.
در نهایت مطابق سند فوری و محرمانه هشتم اوت وزارت دفاع بریتانیا، با وجود اشتیاق و اصرار چند ماهه بریتانیایی ها و هندی ها و مذاکرات متعدد مقامات تهران و لندن با تصویب شاه تنها قرار شد بریتانیا به هند چنین پاسخ دهد که فروش چیفتن های مدل مخصوص شیر ایران به هند تا قبل از سال ۱۹۸۵ به دلیل پیش فروش شدن همه محصولات آن به ایران و ضرورت اجرای این تعهد ممکن نیست.
در واقع در این ماجرا ایران موفق شد با یک برنامه ریزی از پیش طراحی شده مانع فروش یک کالای بریتانیایی به کشوری غیر از خود شود.
مطابق اسناد موجود، از جمله گزارش محرمانه ۱۱ ژوئیه، ظرفیت تولید و ارسال تانک های چیفتن شیر ایران از بریتانیا به ارتش ایران سالانه ۲۴۰ عراده اعلام شده که کمتر از حد توقع اولیه ایران و پذیرش بریتانیا بود.

افکار آیت الله نائینی به روايت اشکوری

آیت الله نائینی کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله را در سال 1327 ه. ق. دو سال پس از صدور فرمان مشروطیت و در دوره استبداد صغیر و در دفاع از مشروطیت نوشته شد.
آیت الله نائینی اهل نائین بود اما به نجف رفت و شاگرد ملا محمد کاظم خراسانی از علمای سه گانه نجف شد ( 1 )، تا آخر عمر در آنجا ماند و در سال 1315 شمسی در همانجا درگذشت. او در دوره رضاشاه برای مدت کوتاهی به ایران آمد اما دوباره به نجف بازگشت.
بنا به گزارش اشکوری، آیت الله نائینی کتابش را در رد کتاب « تذکرة الغافل و ارشاد الجاهل » نوشت که بر ضد مشروطیت نوشته شده بود و دارلشورا را دارلکفر می خواند و به همین جهت از محمد علیشاه صد تومان جایزه گرفت. مولف این کتاب معلوم نیست و پیش از این گفته می شد از آثار شیخ فضل الله نوری است اما پس از انتشار خاطرات احتشام السلطنه معلوم شد که متعلق به یکی از شاگردان اوست ولی تمام محتویات آن مورد تأیید شیخ نوری بوده و به درخواست شیخ فضل الله صد تومان جایزه بدان تعلق گرفته است.
کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله پس از سالهای مشروطه این کتاب فراموش شده بود اما در سال 1334 آیت الله [ سید محمود ] طالقانی آن را با حواشی منتشر کرد و متن مغلق آن را به نثری قابل فهم در آورد. از آن زمان تا سال 57 این کتاب بطور مرتب انتشار یافته و مورد استناد انقلابیون و مبارزان مذهبی از جمله سازمان مجاهدین خلق قرار گرفته است. برای مثال مهندس لطف الله میثمی در خاطرات خود می نویسد که این کتاب در کمیته های فرهنگی سازمان مورد بحث بوده و او به اتفاق محمد حنیف نژاد هفده بار آن را خوانده اند و درباره آن بحث و اظهار نظر کرده اند.
درباره نخستین نکته مهم کتاب، اشکوری از « طرح یک نظریه سیاسی روشن و منسجم در چارچوب تفکر سنتی شیعه » سخن به میان آورد و یادآور شد که نائینی را نه با روشنفکران و فلاسفه غرب که با همتایان همزمان او در ایران و نجف باید مقایسه کرد.
اشکوری چارچوب تفکر سیاسی شیعه را بدین گونه ترسیم کرد که از صدر اسلام تا زمان مشروطیت اساسا چیزی به نام مردم و رأی مردم و حاکمیت ملی، در تفکر شیعه وجود نداشت. اینها همه مفاهیم مدرنی است که بعدها وارد شد. آنچه شیعه در چار چوب سنتی خود در باب حکومت می گوید این است که حکومت از آن خداست. بعد به پیامبر و سپس به امامان منتقل شده است. در دوران غیبت امام زمان مورد بحث است که آیا حکومت به فقها منتقل شده است یا نه. اکثر علمای شیعه تا دوره مشروطه، حتی تا زمان آیت الله خمینی، بنيانگذار جمهوری اسلامی ايران، اساساً به حکومت مذهبی و روحانی عقیده نداشتند. نخستین کسی که مسأله ولایت فقیه را به این عنوان مطرح کرد که در عصر غیبت بر فقیه واجب است که حکومت تشکیل دهد و حکومت او شرعی و مثل حکومت پیغمبر و امام است آیت الله خمینی بود.
نکته مهم بعدی در کتاب نائینی بنا بر گفته آقای اشکوری، « طرح استبداد به مثابه کفر و شرک عملی » است. وی گفت مطهری در « نهضت های صد ساله »، آنجا که به نائینی اشاره می کند می گوید در میان علمای شیعه و علمای اسلام از آغاز تا زمان نائینی، این اولین بار است که یک فقیه و عالم دینی، استبداد را شرک می نامد.
نکته سومی که آقای اشکوری درباره کتاب نائینی بر شمرد « انتقال عصمت و علم امام به یک مجموعه عرفی » بود. وی گفت در تفکر سنتی شیعه، تشکیل و تأسیس هر نوع حکومتی در زمان غیبت امام زمان، غیر شرعی محسوب می شود. هوشمندی نائینی در این است که می گوید حکومت شرعی، امروزه در اختیار ما نیست، و می پرسد آیا در زمان غیبت ما احتیاج به حکومت نداریم؟
پاسخ می دهد و استدلال می کند که داریم. سپس می گوید اگر حکومت مورد احتیاج باشد دو نوع بیشتر نیست. یکی سلطنت مطلقه و دیگر سلطنت مشروطه. ( حکومت جمهوری هنوز در ایران مطرح نشده بود و آیت الله نائینی آن را نمی شناخت). پیداست که حکومت مشروطه از حکومت مطلقه بهتر است. بنابراین ما ويژگی های حکومت معصوم را باید به حکومت مشروطه منتقل کنیم. در واقع نائینی با چنین مبنایی راه را برای دمکراسی باز می کند. می گوید ما علم امام را به پارلمان و نهادهایی مانند آن منتقل می کنیم و عصمت امام را هم که به کار بازدارندگی از استبداد می آید به مطبوعات و احزاب و مانند آنها.
نکته چهارم « توجه به استبداد گروهی است که از استبداد فردی خطرناک تر است ».
به گزارش آقای اشکوری، نائینی تأکید دارد که استبداد فردی تنها نوع استبداد نیست. استبداد گروهی خطرناک تر از آن است. « این در زمانی بود که مشروطه خواهان با یک حکومت فردی و با استبداد شخص محمد علیشاه رو به رو بودند. یعنی عده ای به ذهنشان رسیده بود که همه بدبختی ها از حکومت فردی ناشی می شود و اگر محمد علیشاه را از میان بردارند مشکل حل خواهد شد. اما آیت الله نائینی در همان زمان توجه می دهد که تنها نوع فردی استبداد مطرح نیست.
توجه به « اصلاحات اقتصادی و تأکید بر اینکه سرمایه داری نگهبان استبداد است »؛ « توجه به این نکته که کنترل دولت بر ثروت ملی و ارتش و پلیس از عوامل استبداد به حساب می آید »؛ توجه به این نکته که « دمکراسی غربی نسبت به خود "شورویه" ( 2 ) است و نسبت به غیر، مستبد »؛ و « توجه به اینکه استبداد در جایی استقرار می یابد که مردم آگاه نیستند » از دیگر نکاتی بود که آقای اشکوری درباره کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله بر شمرد.
پانوشتها
1 – آیت الله محمد کاظم خراسانی، شیخ عبدالله مازندرانی و شیخ محمد حسین تهرانی سه مجتهدی بودند که همواره در دفاع از مشروطیت و به طرفدارای از آزادیخواهان اعلامیه صادر می کردند و از آنجا که به اتفاق زیر اعلامیه ها امضا می گذاشتند به علمای ثلاث معروف شدند.
2 – شورویه همان لغت است که پس از تشکیل حکومت کمونیستی در روسیه و کشورهای دیگر همجوار آن در عنوان « اتحاد جماهیر شوروی » به کار رفت اما آیت الله نائینی آن را در زمانی به کار برده بود که اتحاد جماهیر شوروی به وجود نیامده بود. مقصود آیت الله نیز ظاهرا از شورویه باید دمکراسی باشد برای آنکه آن را در مقابل استبداد می گذارد.

جزئیات دیدار برژینسکی و بازرگان؛ 'اختلاف بر سر تحویل شاه'

رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا طی سخنانی در دانشگاه ملی امور دفاعی آمریکا برخی جزئیات دیدار 29 سال قبل زبیگنیو برژینسکی با مهندس مهدی بازرگان اولین نخست وزیر پس از انقلاب را تشریح کرده است.
آقای گیتس که درباره روابط ایران و آمریکا اظهار نظر می کرد در سخنانش عدم برقراری رابطه بین دو کشور را ناشی از سازش ناپذیری جمهوری اسلامی دانست.
دیدار روز اول نوامبر 1979 میان زبیگنیو برژینسکی مشاور امنیت ملی کاخ سفید در دوران ریاست جمهوری جیمی کارتر، و مهدی بازرگان در شهر الجزیره خشم گروه های تندرو در تهران و گروگانگیری اعضای سفارت آمریکا را به دنبال داشت.
آقای گیتس روز دوشنبه در دانشگاه ملی امور دفاعی آمریکا گفت: "من در نخستین ملاقات (پس از انقلاب ایران) میان یک مقام ارشد دولت آمریکا و مقام های ممتاز دولت ایران در الجزیره در پایان اکتبر 1979 حضور داشتم."
او افزود: "نخست وزیر (مهندس بازرگان)، وزیر دفاع (مصطفی چمران) و وزیر خارجه (ابراهیم یزدی) ایران خواستار ملاقات با برژینسکی شدند که برای مراسم 25مین سالگرد انقلاب الجزایر در الجزیره به سر می برد، و من هم با او بودم. برژینسکی از من خواست برای یادداشت برداشتن همراهش بروم."
وزیر دفاع آمریکا می گوید که برژینسکی در آن دیدار پیشنهاد به رسمیت شناختن انقلاب اسلامی و حتی احترام به قراردادهای فروش اسلحه به ایران را داد.
آقای گیتس در ادامه گفت "ما وارد جلسه شدیم و لب کلام ما این بود که 'ما انقلاب شما را می پذیریم. ما کشور شما را به رسمیت می شناسیم. ما دولت شما را به رسمیت می شناسیم. ما همه سلاح هایی را که قرارداد فروش آنها با شاه بسته شده بود را به شما می فروشیم. ما دشمن مشترکی در همسایگی شمالی شما داریم. می توانیم در آینده با هم کار کنیم'. "
به گفته وزیر دفاع آمریکا، مقامات ایرانی شرکت کننده در این جلسه خواستار تحویل گرفتن محمد رضا شاه پهلوی شدند.
به گفته آقای گیتس، "پاسخ آنها این بود که 'شاه را به ما بدهید'. هر کدام مواضع خود را پنج یا شش بار تکرار کرد. و در پایان برژینسکی برخاست و گفت 'تحویل شاه به شما با غرور ملی ما ناسازگار است.' و این پایان کار بود."
وزیر دفاع آمریکا یادآور شد که سه روز بعد سفارت آمریکا در تهران تسخیر شد و مقام های ایرانی شرکت کننده در جلسه الجزیره دو هفته بعد از کار برکنار شدند.
محمد رضا شاه پهلوی در ماه اکتبر 1979 با موافقت جیمی کارتر برای درمان وارد آمریکا شد. وی بعدا به مصر رفت و روز 27 ژوئیه 1980 در اثر سرطان در آنجا درگذشت.
سه دهه 'تلاش های ناکام'
از نگاه آقای گیتس این ایران است که طی سه دهه به تلاش های آمریکا برای بهبود روابط جواب رد داده است.
وی گفت: "از آن زمان تاکنون همه دولت ها به نحوی به سوی ایران دست [دوستی] دراز کرده اند، که همگی شکست خوردند. برخی از این دولت ها در ارتباط با ناکامی خود سخت گرفتار شدند."
او افزود: "اما واقعیت این است که رهبران ایران طی دوره ای خیلی طولانی همواره در واکنش به حرکات آمریکا برای برقراری روابطی متفاوت و بهتر، رفتاری سازش ناپذیر داشته اند."
آقای گیتس با اشاره به همکاری آمریکا و متحدان این کشور و همچنین روسیه و چین برای وارد کردن فشار بر ایران جهت توقف بخش های حساس برنامه اتمی اش گفت: "فکر می کنم تا زمانی که ایرانی ها تصمیم بگیرند که می خواهند رویکرد متفاوتی به باقی جهان داشته باشند، موضع فعلی ما احتمالا موضع بدی نیست."
وزیر دفاع آمریکا همچنین شرط کنونی دولت بوش برای مذاکره با ایران، دایر بر تعلیق غنی سازی اورانیوم، را با توجه به "حرف هایی که محمود احمدی نژاد می زند و کارهایی که دولت ایران به آنها ادامه می دهد" معقول دانست.
محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران هفته گذشته در جریان سفر به نیویورک برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل گناه قطع روابط را به گردن آمریکا انداخت و گفت این واشنگتن بود که روابط را قطع کرد.
وی چهارشنبه گذشته در جمع بیش از 400 دانشجو در نیویورک ابراز امیدواری کرد که رئیس جمهور بعدی آمریکا گام هایی برای پایان دادن به وضع کنونی بردارد.
وی گفت: "ما اصراری بر روابط بهتر نداریم، اما خوب است که روابط بهتری داشته باشیم."
روابط دو کشور پس از ماجرای گروگانگیری اعضای سفارت آمریکا در تهران قطع شد.

روابط ایران و بریتانیا: از فوت شریعتی تا سفر اوئن

مجید تفرشی
پژوهشگر تاریخ معاصر
آرشیو ملی بریتانیا طی دو روز در نیمه دسامبر سال 2007 همانند سال های گذشته، در آستانه بازگشایی، پرونده های محرمانه خود را در اختیار شمار محدودی از محققان و روزنامه نگاران داخلی و خارجی قرار داد. در بخشی از این اسناد به درگذشت ناگهانی دکتر علی شریعتی پرداخته شده است.
منظر روابط دو جانبه ایران و بریتانیا، روند تحولات سال ۱۹۷۷ از جهات مختلف اختلاف مهمی با سال قبل نداشت، با این همه از نظر مشکلات ایران برای پرداخت های نقدی، تصمیم تهران برای کاهش یا توقف برنامه های سرمایه گذاری خارجی و اعطای وام به دیگر کشورها و توفیق ها و مشکلات شرکت های بریتانیایی در ایران، در سال ۱۹۷۷ تحولات جالبی رخ داد که بعضا در اسناد آماده آزادسازی آرشیو ملی بریتانیا منعکس شده است.
یکی از وقایعی که احتمالا در زمان اتفاق از نظر زمامداران دو کشور، حادثه ای قابل اعتنا در روابط دو جانبه محسوب نمی شد، ولی بعدها به حادثه ای مهم و به یاد ماندنی مبدل شد، ماجرای درگذشت ناگهانی دکتر علی شریعتی مزینانی نویسنده و اندیشمند اسلامی ایران در شهر ساحلی ساوت همپتون در جنوب بریتانیا بود. جسد شریعتی روز یکشنبه ۱۹ ژوئن در محل سکونت او که منزل یکی از اقوامش بود پیدا شد. شریعتی حدود یک ماه قبل از درگذشت به عنوان جلای وطن از ایران خارج شده بود.
با توجه به سابقه فعالیت سیاسی، زندان و محکومیت شریعتی و نحوه خروج فرار گونه وی از ایران، از ابتدای انتشار خبر درگذشت وی مطالبی توسط دوستان و دوستداران او در سراسر جهان منتشر شد که وی بر اثر توطئه ای به قتل رسیده است.
انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی در آمریکا حدود یک هفته پس از اعلام درگذشت شریعتی با انتشار بیانیه ای که نسخه انگلیسی آن به وزارت خارجه بریتانیا ارسال شد و در گزارش های در آستانه آزادسازی آرشیو ملی بریتانیا وجود دارد، از شریعتی با عنوان "دانشمند جامعه شناس برجسته مسلمان مبارز مسئول و مترقی" یاد کرد که "در مبارزه مداوم" بوده و درگذشت او را "مرگ/قتل مشکوک" نامید.
در این اعلامیه تلگرافی عنوان شده بود که یک افسر ارتش و یک مامور سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) از سوی ایران برای دریافت جسد شریعتی از مقامات محلی بریتانیا و حمل آن به ایران به لندن عزیمت کرده اند، حال آن که تنها فرد مجاز برای تصمیم گیری در نحوه و محل دفن علی شریعتی فرزند وی احسان شریعتی است.
در ذیل این تلگراف "پیتر کچکارد" وکیل جوان بریتانیایی به عنوان نماینده قانونی خانواده شریعتی با استناد به محتویات اعلامیه ذکر شده از مسئولان کشورش خواسته بود "از آن جایی که علت مرگ مزینانی شریعتی معلوم نیست و به علاوه پس از زندان خشونت بار، او تحت وضعیت ایذایی از سوی ساواک شاه بوده، به شدت این گمان می رود که شریعتی کشته شده باشد. ما خواهان آن هستیم که اجازه تحویل جسد به هیچ یک از مقامات ایرانی بدون اجازه پسرش احسان و تحقیق درباره علت مرگ او داده نشود."
رابرت چارلزورث از اداره خاورمیانه وزارت خارجه بریتانیا در نامه طبقه بندی نشده ای به تاریخ ۳۰ ژوئن، در واکنش به نامه وکیل خانواده شریعتی و نامه های دانشجویان ایرانی به دفتر نخست وزیری و وزارت خارجه آن کشور در برابر درخواست تحقیق درباره مرگ شریعتی و مشکوک دانستن آن اعلام کرد: "کالبد شکافی نشان داده فوت وی به دلیل سکته قلبی بوده است."
این در حالی است که تاکنون هیچ منبع مستقل دیگری از جمله خانواده شریعتی و شاهدان حوادث آن روزها، از جمله عنایت اتحاد، که شخصا دخیل در پی گیری ماجرای درگذشت، تشییع و تدفین شریعتی بوده ادعای کالبد شکافی شریعتی را تایید نکرده و آن را به کلی تکذیب می کنند.
در ادامه این نامه ضمن اعلام این که جسد شریعتی به خانواده اش تحویل شده و در سوریه دفن شده ذکر شده است: "مسلمانان آمریکایی باید ایمان بیشتری به کارکرد نظام قضایی بریتانیا داشته باشند."
رابرت گراهام خبرنگار روزنامه فایننشال تایمز در تهران در یک یادداشت بدون امضا و تاریخ خلاصه ای از شایعات منتشر شده در تهران درباره درگذشت علی شریعتی را از قول صاحب خانه خود چنین نقل کرده است. نکته جالب این است که در این گزارش نام شریعتی اشتباها شریعتمداری ذکر شده است. این یادداشت شامل شش نکته مشخص از این قرار است: "۱- شایعه قوی در تهران منتشر شده که شریعتی در لندن توسط ساواک کشته شده است. ۲- او مخالف حکومت بوده و به دلیل داشتن دو سری اوراق هویت توانسته از ایران خارج شود. او با مسجد کورش در جاده قدیم شمیران (حسینیه ارشاد) پایین بلوار پهلوی مرتبط بوده که ظاهرا دو سال قبل تعطیل شده و صدای خاموش آن نماد مخالفت است. ۳- هفته گذشته همسر شریعتی می خواسته با فرزندانش از طریق فرودگاه مهرآباد به شوهرش در لندن ملحق شود، ولی تنها به فرزندان آنان اجازه خروج داده شده و از خروج همسر شریعتی جلوگیری شده است. ۴- روز یکشنبه ۱۹ ژوئن دکتر شریعتی مرده یافت شده است. علت مرگ وی مشخص نیست، ولی صحبت هایی از گاز گرفتگی یا خودکشی است. ساواک ظاهرا دارای نوعی گاز مخصوص است. ۵- شایعات حاکی از آن است که ساواک از طریق فرزندان شریعتی موفق به ردیابی و قتل او شده است. ظاهرا او از لندن مقالات بسیار انتقادی می نوشته است. ۶- منبع این خبر صاحب خانه من است که فردی نگران، تا حدی مخالف و استاد سابق دانشگاه است که همه نامه ها و اعلامیه های توزیع شده، از قبیل نامه های دکتر عنایت و خواجه نوری، را می خواند."
پیتر وستماکوت دبیر دوم سفارت بریتانیا در تهران نیز در نامه ای به لندن چنین نوشت: فکر می کنم ما می توانیم مطمئن باشیم که داستان کشته شدن شریعتی توسط ساواک ساختگی است ... در این روزها بسیار نامحتمل است ساواک در راه کنار زدن یک نویسنده مخالف نسبتا کم اهمیت برای خود چهره ای بدتر از گذشته در خارج از کشور رقم بزند. در عین حال من اطلاعات دقیقی درباره ادعای دانشجویان ایرانی در آمریکا درباره جامعه شناس برجسته مسلمان بودن او را نمی توانم به شما ارایه کنم."
اوئن در تهران
یکی از مشکلات موجود بر سر راه روابط ایران و بریتانیا گزارش های منفی رسانه های بریتانیایی از اوضاع ایران بود. اسناد منتشر شده نشان می دهد که وزارت خارجه در لندن و سفارت بریتانیا در تهران با هماهنگی و حمایت مقامات ایرانی تلاش می کردند تا نکات و اطلاعات مثبت در رابطه با حکومت و جامعه ایران و همچنین جنبه های مثبت روابط سیاسی و اقتصادی دوجانبه را ارئه دهند و تغییر چهره ایران در انظار بین المللی را تغییر دهند. ولی ظاهرا نگارش این قبیل مقالات سفارشی در خارج از کشور به جایی نرسید و تنها به کیهان اینترنشنال و داخل ایران محدود ماند.
در شرایطی که پس از بیش از سه سال نسبتا کم تلاطم، مشکلات سیاسی، اقتصادی و بین المللی ایران سر باز کرده بود، دیوید اوئن وزیر خارجه بریتانیا در نیمه ماه مه برای تحکیم مناسبت سیاسی و بین المللی کشورش به تهران سفر کرد.
وی در دیداری با شاه در ۱۸ مه به موضوعاتی از قبیل مناسبات سیاسی، اقتصادی، نظامی، هسته ای و راهبردی و همچنین بررسی مساله حقوق بشر ایران پرداخت.
شاه در این دیدار در مورد دیدگاه های خود در رابطه با اسرائیل گفت: "او رابطه نزدیک با اسرائیلی ها را حفظ خواهد کرد و آمریکایی ها هم این نفوذ را که عموما از طریق مجاری امنیتی برقرار است، به رسمیت شناخته اند. شاه گفت برای اسرائیلی ها مشخص کرده که با سیاست کنونی آنان که بیش از حد تندروانه است موافق نیست. شاه گفت، به اسراییلی ها گفته اگر آن گونه رفتار کنند که تشکیل یک کنفرانس موفق ژنو میسر شود، این احتمال وجود دارد که وی به اسرائیلی ها اطمینان دهد که به آن جا سفیر بفرستد."
در این دیدار شاه تاکید کرد روابط دو کشور هرگز به این نزدیکی نبوده، ناراحتی های گذشته دور شده و پیشرفت حجم مبادلات تجاری رضایت بخش است و امکان تلاش بیشتر برای بریتانیا وجود دارد.
شاه همچنین از وزیر خارجه بریتانیا خواست تا با اعزام صاحبان مشاغلی چون تکنسین و معلم برای کار در مدارس خصوصی انگلیسی زبانی که او قصد تاسیس آنان را دارد، به حل مشکل کمبود نیروی کار ماهر در ایران کمک کند.
در این دیدار در زمینه حقوق بشر و شکایات ایران و شاه از رسانه های بریتانیایی برای لحن انتقادی آنان نسبت به حکومت ایران نیز صحبت شد. اوئن با لحنی بسیار محتاطانه از تلاش شاه برای تغییر چهره بین المللی ارایه شده از ایران و دیدار با مارتین آنالز، دبیر کل عفو بین الملل، تشکر کرد.
شاه در پاسخ به اظهارات اوئن درباره ضرورت برگزاری دادگاه های علنی برای متهمان سیاسی، از سیاست حقوق بشر جیمی کارتر رئیس جمهور آمریکا انتقاد کرد و آن را در جهت بی طرف نشان دادن حملات آمریکا به پرونده حقوق بشر اتحاد شوروی ارزیابی کرد.
شاه ادامه داد: "بریتانیایی ها به سیستم سیاسی خود مفتخرند و ایرانی ها هم به سیستم سیاسی خود. ایران مانند یک خانواده در حال توسعه است، نه بر اساس نفرت طبقاتی بلکه بر اساس عشق و درک."
در این دیدار بخشی نیز به موضوع هسته ای اختصاص یافت که به طور جداگانه در مقاله ای با همین موضوع ارایه می شود.
با توجه به مناسبات روزافزون تجاری بین دو کشور، نحوه برخورد احتیاط آمیز مقامات بریتانیایی با انتقادهای بی امان رسانه های آن کشور علیه حکومت شاه قابل درک بود. در شرایطی که در سال ۱۹۶۰ حجم صادرات بریتانیا به ایران ۳۶ میلیون پوند بود، این میزان در سال ۱۹۷۰ به ۶۶ میلیون پوند، در سال ۱۹۷۲ به ۱۱۷ میلیون پوند، در ۱۹۷۴ به ۱۶۹ میلیون پوند و در هشت ماهه نخست سال ۱۹۷۶ به ۳۳۹ میلیون پوند رسیده بود که با توجه به مدت باقی مانده آن سال در طول یک سال به بیش از ۵۰۸ میلیون پوند و بیش از ۱۴ برابر سال ۱۹۶۰ می رسید.
با این همه دورنمای مناسبات مالی و تجاری دو کشور با توجه به آغاز مشکلات نقدینگی ایران، آغاز به خرید تهاتری در برابر فروش مستقیم نفت خام، توقف سرمایه گذاری در بریتانیا و اعطای وام به آن کشور در آستانه ورود به دوره ای مشکل زا شده بود.
از سوی دیگر آغاز برنامه ریزی قضایی برای رسیدگی به رشوه خواری ها و خلاف کاری در معاملات برخی کمپانی های بریتانیایی نیز مشکل زا شده بود. در این میان جنجالی ترین پرونده، ماجرای شکر و محاکمه چند تن از مسئولان وزارت بازرگانی و شرکت تیت اند لیل در موضوع صادرات شکر به ایران بود که نهایتا پس از یک سال جنجال و سر و صدای خبری داخلی و خارجی به محکومیت چند ایرانی به زندان های نسبتا کوتاه مدت ختم شد.

تحولات داخلی ایران: "انقلاب محتمل" یا "شاه همچنان با اقتدار"

مجید تفرشی
پژوهشگر تاریخ معاصر
آرشیو ملی بریتانیا طی دو روز در نیمه دسامبر سال 2007 همانند سال های گذشته، در آستانه بازگشایی، پرونده های محرمانه خود را در اختیار شمار محدودی از محققان و روزنامه نگاران داخلی و خارجی قرار داد.
همانند سال های قبل، نخستین گزارش سال ۱۹۷۷ سفارت بریتانیا در تهران به مرور اجمالی تحولات سال ۱۹۷۶ و پیش بینی اوضاع ۱۹۷۷ سال ایران اختصاص دارد.
سر آنتونی پارسونز سفیر کبیر وقت بریتانیا در تهران در گزارش محرمانه اول ژانویه خود در مرور سال ۱۹۷۶، تحولات ایران در طول این سال را "در برخی موارد آغاز شکل گیری فضای بی ثباتی، اندکی اضطراب آلود و آغاز بیماری که به عنوان واکنش از ابتدای رشد بالای اقتصادی جمع شده" توصیف می کند.
پارسونز تاکید می کند: "اوج گیری مالی و اقتصادی شاید کاهش یافته باشد، ولی بلندپروازی های شاه برای کشورش کاهش نیافته است. او از هر زمان دیگری بیشتر برای رسیدن به تمدن بزرگ مصمم است، ولی اکنون توجه خاص باید بر نیاز به کار سخت تر در جهت افزایش تولید در جهت جلوگیری از اتلاف و افزایش هزینه ها باشد."
بر اساس این گزارش، تغییر سیاست های اقتصادی و آغاز کاهش درآمدهای نفتی، دولت وقت ایران را مجبور کرده بود تا از بیشتر برنامه های گسترش سرمایه گذاری های بین المللی خود چشم پوشیده و بر خلاف سال های قبل، به جز مشارکت مالی در کمپانی کروپس آلمان، در هیچ پروژه جدید خارجی دیگری سرمایه گذاری نکند.
در ادامه این گزارش در زمینه فساد اقتصادی و تورم آمده است: "کنترل قیمت و سود و برنامه مبارزه با فساد به شیوه مرسوم خودکامگان و به صورت پراکنده برقرار است ... ولی تورم احتمالا در حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد وجود دارد و حتی شاه نیز به رقم ۱۲ درصد اعتراف کرده است."
پارسونز می نویسد در نیمه نخست سال ۱۹۷۶، برخلاف سال های قبل و به دلیل بروز موانع مالی، شماری از شرکای خارجی ایران از جمله بریتانیا برای دریافت مطالبات خود از بابت قراردادهای بزرگ سه سال اخیر و افزایش ناگهانی بهای نفت و رشد اقتصادی ایران دچار مشکلاتی بوده اند، ولی در نیمه دوم سال اوضاع تا حدی بهبود یافت.
در زمینه سیاست های نفتی پارسونز می نویسد: "شاه در سال ۱۹۷۶ در زمینه توفیق سیاست های نفتی نمی تواند به خود تبریک بگوید."
به عقیده سفیر بریتانیا، ذهنیت شاه از قراردادهای نفتی، از توافق های چند جانبه به قراردادهایی دو جانبه و تهاتری و استفاده از نفت به عنوان شیوه پرداخت ایران تغییر جهت یافته و نخستین میوه این تفکر جدید نیز قرارداد نظامی خرید سیستم های کنترل هواپیماهایی نظامی با بریتانیا بوده و شاه قصد داشته همین شیوه معامله را در قراردادهای غیرنظامی با فرانسه و ایتالیا به کار گیرد، هر چند این شیوه تهاتری در مورد خرید هواپیماهای جنگنده از آمریکا است.
پارسونز پیش بینی کرده که به دلیل عدم موفقیت در کنفرانس اعضای سازمان کشورهای صادر کننده نفت (اوپک) در دوحه در جهت بهای نفت و تولید ملی، ایران در سال ۱۹۷۷ در زمینه تجارت خارجی دچار مشکلات جدی خواهد شد و به شرکای غربی ایران فشار خواهد آورد تا به تجارت در برابر دریافت نفت جدی تر بیندیشند.

سیاست داخلی و خارجی
سفیر بریتانیا در زمینه مسائل سیاسی داخلی وضعیت ایران را "احتمالا بدون تغییر و احتمالا اندکی بهتر از قبل" توصیف می کند. این برآورد صرفا بر مبنای آرامش نسبی دانشگاه ها در مقایسه با سال قبل و همچنین عدم اقبال عمومی به فعالیت گروه های چریکی مسلح ابراز شده است.
پارسونز در ادامه گزارش خود، برخلاف گزارش های دو سال پیش از آن سفارت بریتانیا، نسبت به افزایش اقبال و حمایت عمومی از حزب واحد "رستاخیز ملت ایران" ابراز امیدواری کرده و آن را ناشی از تغییر دبیرکل و دادن فرصت به اظهار نظر اعضای عادی دانسته، ولی همچنان از محدود بودن دامنه و روند تصمیم گیری در این حزب انتقاد می کند.
سفیر بریتانیا همچنین بر این باور بود که برخلاف گزارش های رسانه های غربی و سازمان های حقوق بشری چون عفو بین الملل و کمیسیون بین المللی قضات، سرکوب سیاسی در سال ۱۹۷۶ در ایران احتمالا نسبتا کمتر از سال های قبلی بوده است."
این گزارش سیاست خارجی حکومت شاه در سال ۱۹۷۶ را تا حد زیادی موفق ارزیابی کرده و اعلام کرده که این سیاست نیز همانند مساله اقتصاد و تجارت وارد دوره ای از کاهش رشد و آرامش نسبت به گذشته شده است.
گزارش پارسونز اشاره می کند که روابط ایران با دولت های عربی حوزه خلیج فارس به دنبال امضای قرارد ۱۹۷۵ الجزایر با عراق توام با کنترل و بردباری بوده است و ایران با بهبود مناسبات خود با مصر و سوریه، در کل جهان عرب به جز با لیبی و جمهوری دمکراتیک خلق یمن، با دیگر کشورهای عرب روابط نسبتا خوبی داشته است.
سفیر بریتانیا با اشاره ای مختصر به اختلاف سیاست های نفتی ایران با عربستان سعودی در اوپک می نویسد: "شاه مراقب است مناسبات سیاسی خود با عربستان سعودی را از روابط با آن کشور در مساله نفت جدا نگاه دارد."
در ادامه گزارش پارسونز آمده است: "ایران همچنین نقش مفیدی را در برقراری مذاکره بین پاکستان و هند و نیز افغانستان و پاکستان ایفا کرده و فراز و نشیب و تغییر چندانی در روابط ایران با ابرقدرت ها رخ نداده است."
به نوشته پارسونز، سیاست منطقه ای شاه و تحرکات مشترک نظامی دریایی ایران در جهت برقراری ثبات در منطقه خلیح فارس و اقیانوس هند به همراه آفریقای جنوبی و استرالیا، همچنین تلاش های ایران برای تداوم ثبات در افغانستان و شبه قاره هند و بهبود مناسبات با همسایگان عرب خود، چه از طریق پیمان سنتو و چه خارج از آن، و ادامه مناسبات حسنه با قدرت های بزرگ همگی با اهداف سیاست خارجی بریتانیا منطبق بوده است.
ارزیابی پارسونز از مناسبات ایران و بریتانیا در سال ۱۹۷۶ "از نظر سیاسی خیلی خوب" بود و اختلافات دو کشور را منحصر به سیاست های متفاوت نفتی و ادامه سیاست های خصمانه رسانه های خبری بریتانیا نسبت به حکومت شاه دانسته بود.
با این همه پارسونز مناسبات دوجانبه را با وجود حل اغلب مشکلات شرکت های بریتانیایی، از نظر تجاری چندان شکوفا ندانسته و عنوان کرده که در سال ۱۹۷۶، از شدت هجوم گسترده شرکت های بریتانیایی به ایران در دوران اوج گیری رشد اقتصادی کاسته شده بود و "به طور خلاصه، بریتانیا و دیگر کشورها و شرکت های غربی دریافته اند که به دست آوردن طلاهایی که خیابان های تهران با آن سنگفرش شده به مراتب سخت تر از آنی بوده که قبلا تصور می کرده اند."
سفیر بریتانیا در تهران در این گزارش ضمن رد "اغراق در بدبینی هر از چند گاهی روزنامه های بریتانیایی" درباره وضعیت حکومت ایران اعلام می کند که جامعه تجاری غرب و بریتانیا با این دیدگاه هم عقیده نیست. با این همه او پیش بینی می کند که حجم مبادلات بازرگانی تهران و لندن به دلیل مشکلات پوند به خوبی سال های قبل نباشد.
پارسونز در ادامه مدعی می شود که در صورت پذیرش و گسترش سیاست معاملات تهاتری نفتی مورد نظر شاه، "بریتانیا می تواند برای یک دهه ایران را به عنوان بزرگترین بازار تجاری خارجی برای خود نگاه دارد."
گزارش پارسونز در فاصله حدود یک سال از آغاز شکل گیری گسترده مخالفت های عمومی و تنها حدود دو سال از سقوط سلطنت، با این پیش بینی خوش بینانه نسبت به حکومت شاه خاتمه می یاید: "من این گزارش را همانند گزارش ۱۹۷۵ خود به پایان می برم. با وجود مشکلات خسته کننده و موانع دردسر آفرینی که کار را به شدت دچار کندی می کند، ایران همچنان در حال توسعه با شدتی زیاد است. این کشور همچنان از نظر سیاسی باثبات است و حکومت از موضع خیلی خوبی در برابر کشورهای غربی به طور کلی و به خصوص در برابر بریتانیا برخوردار است. آهنگ اقتصاد ایران از رشد کمتر ولی سالم تری برخوردار بوده و به بیشتر اهداف خود طی ۱۲ ماه اخیر دست یافته است. من بارها گفته ام که ایران قابلیت لازم برای تبدیل شدن به بزرگترین بازار جهانی بریتانیا را دارد ... بر بریتانیا و بخش تجاری آن است که از این قابلیت بهره کامل را ببرند."
'آیا امپراتور کاملا لباس پوشیده است؟'
سفیر بریتانیا همچنین در یک گزارش تحلیلی طولانی محرمانه خطاب به دیوید اوئن، وزیر خارجه وقت کشورش، به تاریخ ۱۲ آوریل با عنوان کنایی "آیا امپراتور کاملا لباس پوشیده است؟"، یک بار دیگر درباره آینده سیاسی ایران چنین می نگارد: "چنان که در مراسلات و گزارش های قبلی خود نیز متذکر شدم، من شرایط کنونی ایران را به سوی یک انقلاب و سرنگونی رژیم نمی دانم و شاه همچنان با اقتدار و با کمک نیروهای مسلح و پلیس، زمام قدرت را در دست دارد."
پارسونز همچنین با رد این ادعا که سران ساواک و نیروهای مسلح، دولتی در درون دولت ایجاد کرده اند تاکید می کند که اقتدار شاه مورد تردید نیست. پارسونز برای اثبات این ادعا به اظهارات ارتشبد غلامرضا ازهاری، رییس وقت ستاد بزرگ ارتشتاران ایران، در گفتگو با خود ضمن تاکید بر "نوکری و اخلاص نظامیان نسبت به شاه" اشاره می کند: "اگر شاه تصمیم بگیرد که تانک های چیفتن بخرد، نیروی دریایی کشور را دو برابر کند، هواپیماهای پیچیده و متعدد خارج از توان نیروی هوایی بخرد، فرماندهان ارتش با این تصمیم ها مخالفت نکرده و از آن اطاعت می کنند."
با وجود گزارش مجموعا نسبتا مثبت پارسونز درباره ثبات سیاسی ایران، در سند دیگری که امضایی پای آن نیست ولی توسط یکی از مقام های وزارت خارجه بریتانیا نوشته شده، آمده است "باید به آینده توسعه نظامی گری ایران و احتمال وقوع یک انقلاب در پی آن و تاثیر آن در سیاست فروش جنگ افزار و معامله پایاپای نفتی با ایران" به طور جدی اندیشید.
پارسونز روایت کوتاه و خواندنی نیز از یک دیدار با محمد رضا شاه در تاریخ ۱۶ فوریه ارایه می دهد. محور اصلی گفتگوی آن دو ناآرامی های دانشگاه ها، فعالیت های افراد وابسته به گروه های تروریستی و چریکی و اقدامات انتحاری آنان بود.
در این دیدار، شاه با انتقاد از چریک هایی که اخیرا در یک درگیری در حال محاصره توسط نیروهای امنیتی دسته جمعی دست به خودکشی زده بودند، گفته بود اقدام خودکشی کامیکازه های ژاپنی در جهت دفاع از میهن خود را درک می کند، ولی خودکشی عده ای "برای برقراری یک رژیم کمونیستی" در کشور خود را درک نمی کند.
شاه همچنین خطاب به پارسونز عنوان کرد که ضمن تلاش بدون نتیجه برای یافتن انگیزه های ستیزه جویان و این که "چه کسانی دانشجویان و تروریست ها را شستشوی مغزی داده اند؟"، به ماموران امنیتی دستور داده تا دانشجویان ناراضی را به حال خود رها کرده و تلاش خود را متمرکز بر مقابله با تروریست ها کنند.
سفیر بریتانیا یکی از مشکلات سال های گذشته شاه را اقتدارگرایی و عدم توجه جدی به نظرات و مشورت های دیگران می داند. پارسونز در گزارشی به تاریخ ۲۴ مه از دیدار با اسدالله علم، نخست وزیر پیشین و وزیر دربار که به دلیل بیماری در آستانه دست کشیدن کامل از سمت های خود بوده، از قول وی می نویسد: "تنها دو نفر در کشور هستند که می توانند با شاه آزادانه صحبت کنند: من و ملکه فرح. ملکه هنگام سخن گفتن با شاه احساساتی می شود، ولی من همیشه آرام باقی می مانم."
از سوی دیگر به اعتقاد پارسونز در یک گزارش محرمانه به تاریخ ۲۵ اکتبر بیماری سوء ظن شاه نسبت به انتقادهای رسانه های غربی به اوج خود رسیده بود: "من با کمال تاسف باید گزارش کنم که دشمنی بیمارگونه شاه با رسانه های غربی به بدترین حالت خود از زمان عزیمت من به تهران در ابتدای سال ۱۹۷۴ رسیده است."
پارسونز متذکر می شود که در طول ده روز گذشته دو بار با شاه دیدار داشته و هر بار شاه "به نامعقول ترین شکل ممکن" و به شیوه ای "احساساتی" به "رسانه های غربی به خصوص روزنامه های بریتانیایی و بی بی سی" تاخته است.
به گفته پارسونز، علاوه بر افشاگری های مربوط به روابط گسترده و پنهانی ایران با دولت های نژادپرست رودزیا و آفریقای جنوبی، اعتراض اخیر شاه به بی بی سی مربوط به یک گزارش سرویس اروپای شرقی این رسانه بود که طی آن عنوان شده بود که دوستی کنونی کشورهای بلوک شرق با ایران به دلیل نیاز آنان به نفت خام است.
در گزارش های سال های گذشته وزارت خارجه بریتانیا نیز ابراز ناراحتی های مکرری از سوی شاه خطاب به دیپلمات های لندن درباره عملکرد بی بی سی مشاهده شده که در یک مورد در سال ۱۹۷۴ منجر به تعطیلی موقت دفتر بی بی سی در تهران به دستور شخص شاه شد.
شاه همچنین به شدت نسبت به گزارش های منفی تفصیلی سازمان عفو بین الملل درباره وضع حقوق بشر در ایران معترض بود و چه از طریق سفیر بریتانیا و چه از طریق پرویز راجی، سفیر ایران در لندن، خواستار "ساکت کردن" این سازمان حقوق بشری غیردولتی شده بود.
گسترش نارضایتی ها، آغاز ناآرامی ها
پیتر وستماکوت دبیر دوم جوان سفارت بریتانیا در تهران، سفیر سابق کشورش در آنکارا و سفیر کنونی بریتانیا در پاریس، در یک گزارش تفصیلی به تاریخ ۲۵ اکتبر، در پرتو سفر پر سر و صدا و جنجالی شاه به واشنگتن برای دیدار با جیمی کارتر رییس جمهور جدید آن کشور و همچنین شبهای شعر موسوم به "ده شب" در انستیتو گوته در تهران، وضعیت سیاسی داخلی را مورد بررسی قرار داد.
در این گزارش ضمن اشاره به دو دیدار جمشید آموزگار، نخست وزیر جدید، با اعضای کانون نویسندگان ایران، از این دیدارها به عنوان حوادثی به یاد ماندنی اسم برده که موجب توجه آموزگار به این نکته شده که اصرار بر اجرای سیاست پیوستن اجباری نویسندگان و روشنفکران به حزب رستاخیز و عملی کردن آن، موجب از دست رفتن اعتبار آنان در بین هوادارانشان خواهد شد.
وستماکوت از قول برخی از ایرانیان از شعرخوانی ها و سخنرانی های نویسندگان و شاعران ایرانی در انجمن فرهنگی آلمان در تهران (موسسه گوته) به دعوت مشترک آن انجمن و کانون نویسمدگان ایران و با حضور پنج هزار نفر مخاطب جدی در ماه اکتبر به عنوان "مهم ترین حادثه سیاسی در طول دهه اخیر" در ایران یاد کرده است.
عده حاضران در نشست های این ۱۰ شب در منابع مخالف حکومت پهلوی تا پانزده هزار نفر نیز ذکر شده است.
بر اساس این گزارش، ظاهرا برگزار کنندگان آلمانی از قرار دادن قید اولیه عضویت در کانون نویسندگان برای سخنرانی خوشنود نبوده و آن را در جهت هدف اعلام شده خود در حمایت از نویسندگان ایرانی نمی دانستند.
از سوی دیگر، فضای سیاسی جلسات به خصوص با حضور شاعر و نمایشنامه نویسی چون سعید سلطانپور که تنها سه هفته قبل از زندان آزاد شده بود موجب ابراز خواسته های مکرر سخنرانان و مخاطبان درباره "ضرورت تغییرات عمده تر" در کشور شد. سلطانپور بعد از انقلاب ایران و در بهار سال 1360 توسط جمهوری اسلامی اعدام شد.
این دیپلمات بریتانیایی در ادامه گزارش خود به "شایعات مربوط به ناآرامی های گروه های مذهبی در سطح دانشگاه ها و اجتماع" پرداخته و عبور گذرایی نیز به ماجرای اعتصاب غذای نیروهای مذهبی مخالف حکومت پهلوی در کلیسای سنت مری در پاریس دارد.
به گفته وستماکوت این اقدام به قولی "در اعتراض به صدور حکم اعدام برای قاتلان آیت الله شمس آبادی" در اصفهان و به قول دیگری "همانند راه پیمایی بزرگ پایان رمضان [عید فطر] در شرق تهران، به عنوان اقدامی عمده در پشتیبانی از آیت الله خمینی، آیت الله تبعیدی، در شرق تهران" صورت گرفته بود.
وستماکوت با کنایه و در اشاره به سوء ظن شاه به تلاش های بین المللی علیه خود، ادامه می دهد که حکومت شاه می تواند این گونه اقدامات را به عنوان "نمونه های دیگری از توطئه های بین المللی برای مانع تراشی در مسیر پیشرفت ایران" تلقی کند.
دبیر دوم سفارت بریتانیا در تهران در ادامه با اشاره به تشدید تلاش های سیاسی نویسندگان و حقوق دانان ایرانی می نویسد: "تاثیرگذاری این تلاش ها تا حد زیادی به ایجاد حداکثر فشار در سفر شاه به واشنگتن طی هفته های آینده بستگی دارد. نویسندگان و حقوقدانان دریافته اند که تا زمانی که دولت جیمی کارتر بر اهمیت حقوق بشر در ایران و ضرورت توجه به آن در سیاست خارجی تاکید نکند، احتمال کمی در تمکین شاه به خواسته های آنان وجود دارد."
وستماکوت یکی از مشکلات مخالفان داخلی شاه را عدم امکان انعکاس خواسته ها و فعالیت های آنان در رسانه های بین المللی می داند چرا که "به استثنای لیز ترگود، خبرنگار گاردین که تاکنون مطلبی در این باره تهیه کرده، تعداد زیادی خط شکن در بین گزارشگران خارجی مقیم ایران وجود ندارد که بخواهند خطر کرده و به ریشه یابی این موضوعات بپردازند."
به اعتقاد این دیپلمات بریتانیایی "توان شاه در اداره این توفان ها، بستگی به آن دارد که چه تعداد حقوقدان و نویسنده به طور کامل حاضر به مشارکت در راه رسیدن به اهداف خود باشند و چه تعداد صرفا به وقت تلف کردن مشغولند. معمولا در سیاست ایران ممکن است رهبران گروه های فشار دردسر آفرین را خرید، ترساند و مرعوب کرد."
وستماکوت ضمن اعتقاد بر این که با برخی اصلاحات سطحی و ظاهری می توان در کوتاه مدت مخالفان را آرام کرد، خواسته های دراز مدت مخالفان حکومت ایران را "نظام مستقل دادگستری، آزادی واقعی بیان و برقراری حقوق اساسی بشر در سیستم قضایی" می داند.
دبیر دوم سفارت بریتانیا در پایان گزارش خود می نویسد: "این ها اقداماتی است که شاه باید اجازه انجام آن ها را بدهد، اگر می خواهد ایرانیان احساس کنند کشورشان واقعا به آنان تعلق داشته و نظر آنان از جهتی اهمیت دارد."
در ادامه این گزارش ها به چند ناآرامی و تظاهرات دانشجویان مخالف حکومت در دانشگاه های تهران و صنعتی آریامهر اشاره شده و خلاصه ای از یک زد و خورد بین ماموران ساواک و شرکت کنندگان در میتینگ عید قربان هواداران دکتر محمد مصدق و جبهه ملی که منجر به دستگیری ۲۰۰ نفر و مجروح شدن عده ای، از جمله داریوش فروهر رهبر حزب ملت ایران، عبدالکریم انواری رییس کانون وکلا و فتح الله بنی صدر یکی از قضات باسابقه شده، اشاره شده است.
چنان که از گزارش های ارسالی ماموران مختلف سفارت بریتانیا در تهران بر می آید، در زمان آغاز تدریجی تغییرات سیاسی و کناره گرفتن امیرعباس هویدا از نخست وزیری و روی کار آمدن دولت جمشید آموزگار، پارسونز و همکارانش، همانند خود شاه، بیشترین خطر و مشکل برای آینده آن حکومت را نخست از جانب چریک های مسلح و سپس از جانب نیروهای چپ، ملی و روشنفکران لائیک می دانستند و توجه چندان جدی به رشد جریان مخالف مذهبی در ایران نداشتند.

ملت

سينه برافراخته به ميدان آمد
ديو درانداخته به ديوان آمد
شيرِ دمان بند درگسسته خروشيد
با نفسِ داغِ بهارستان جوشيد
دست برافراشت گفت : مجلس اينجاست
ملت هرجا كه هست دولت آنجاست



مواصفات یک شیعۀ علوی

۱- صداقت. شیعۀ علوی دروغ نمیگوید، زیرا علی هیچ گاه و در هیچ شرایطی و برای هیچ هدفی دروغ نمیگفت. علی تجسم عینی صداقت و راستی بود. دروغگویی نشانۀ نفاق است. پیامبر گفته که یکی از نشانه های منافق آن است که دروغ میگوید. لذا کسی که ادعای شیعه بودن داشته باشد ولی برای هدفی و به منظوری (هر هدفی و هر منظوری) دروغ بگوید شیعۀ علی نیست. دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز نیست. دروغ در همه حال بد است و شیعۀ علی نباید دروغ بگوید حتی اگر برای مصلحت باشد.
۲- وفای به عهد و پیمان. شیعۀ علوی خلف وعده نمیکند. خلف وعده کردن نشانۀ منافق است. پیامبر گفته یکی از نشانه های منافق آن است که وعده میدهد و در همان هنگامی که وعده میدهد درنظر دارد که وعده اش را خلاف کند. کسی که ادعای شیعه بودن دارد ولی وعده میدهد و بدون هیچ عذری خلاف وعده میکند شیعۀ علی نیست.
۳- امانت داری. شیعۀ علوی هیچگاه خیانت نمی ورزد. پیامبر گفته که یکی از نشانه های منافق آن است که چون امانتی را به او سپردند در آن امانت خیانت میکند. بزرگترین امانت آن است که کسی مسئول امور جامعه باشد. کسی که ادعای شیه بودن میکند ولی در امانتی که به او سپرده شده است خیانت کند شیعۀ علی نیست. بزرگترین امانتی که ممکن است به یک انسانی سپرده شود ادارۀ امور مردم است، یعنی یکی از مناصب حکومتی. پیامبر گفته است: آیة المنافق ثلاثة: إذا حَدَثَ کَذَب، وإذا وَعَدَ اَخلَف، و إذا اؤتُمِنَ خان.
۴. نرمخویی و رواداری. شیعۀ علوی خشونت نمی ورزد، تندخو نیست، با گفتار و کردارش درد به دل هیچ انسانی نمیکند. همواره در فکر آن است که چه گونه میتواند دل یک انسانی را به دست بیاورد. کسی که ادعای شیعه یودن دارد اگر تندخو و خشونتگرا است شیعۀ علی نیست.
۵- عدم تجسس در امور خصوصی دیگران. در قرآن اکیدًا دستور داده شده که نباید در امور خصوصی دیگران تجسس کرد (لا تَجَسَّسوا). کسی که ادعای شیعه بودن دارد ولی در امور خصوصی دیگران تجسس میکند شیعۀ علی نیست. ۶. عفت زبان و پرهیز از بدزبانی. شیعۀ علوی به هیچکس دشنام نمیدهد. پیامبر گفته است: لا تکونو سَبّابین، یعنی دشنام دهنده مباشید. پس، کسی که ادعای شیعه بودن دارد ولی بدزبانی میکند و به دیگران دشنام میدهد شیعۀ علی نیست. شیعۀ علوی که الگویش علی است چندین خصوصیت دیگر دارد که همه نیکو است، ازجمله آنکه شیعۀ علوی مقام پرست نیست، مالدوست نیست، ثروت اندوز نیست، کاخساز نیست، گذشتکار است، نرمخو است، مردمدوست است. و چندین خصوصیت دیگر.

ایران زمین


گزینوفون می‌نویسد: کودکان ایرانی در مدارسشان فنون قضاوت و عدالت و اداره می‌آموزند. معلمان در این مدارس قضایای مختلف را برای شاگردان به‌تمرین می‌گذارند، اتهامات فرضی ازقبیل دزدی و راهزنی و رشوه‌خواری و تغلب‌کاری و تعدی و اموری که معمولاً اتفاق می‌افتد را برضد برخی از دانش‌آموزان مطرح می‌کنند و از دانش‌آموزانِ دیگر می‌خواهند تا دربارۀ آنها حکم داده مرتکب چنین بزههائی را کیفر دهند. آنها همچنین یاد می‌گیرند که به‌کسانی که اتهام ناروا به‌دیگران می‌زنند نیز کیفر دهند. درنتیجۀ چنین آموزشهائی کودکانِ ایرانی از سنینِ اولیۀ عمرشان با بدیها و نیکیها آشنا می‌شوند و می‌کوشند که خودشان را به‌بهترین خصلتها بیارایند و در آینده مرتکب اعمال خلاف نشوند. آنها حتی می‌آموزند که کسی‌که توانِ انجام کار سودمندی برای دیگران دارد ولی از انجامش خودداری می‌ورزد را نیز مجازات کنند؛ زیرا خودداری از انجام کار نیک در عین توانِ انجام آن را ناشکری دربرابر نعمتهای خدا می‌شمارند، و ناشکری را درخور کیفر می‌دانند. این از آن‌رو است که آنها عقیده دارند که انسان ناشکر نسبت به ادای وظیفه‌اش در قبال پدر و مادر و اطرافیان و جامعه و کشورش سستی و اهمال می‌کند؛ و کسی‌که در انجام وظیفه‌اش اهمال کند انسان بی‌شرمی است که ممکن است مرتکب هر کار خلاف اخلاقی بشود. از دیگر آموزشهائی که در این مدارس به‌کودکان داده می‌شود تسلط بر نفس و نظارت بر خویش و نظارت بر کردارهای دیگران، و اطاعت کهتران از مهتران و کاردیدگان است. ایرانیان همچنین به‌کودکان می‌آموزند که چه‌گونه در خورد و نوشْ جانب اعتدال را مراعات کنند؛ به‌همین جهت، دانش‌آموزان نه با مادرانشان که با آموزگارانشان غذا می‌خورند، و این غذا را نیز آنها از خانه‌هایشان با خودشان می‌آورند. کودکان درکنار این آموزشها، تیراندازی و زوبین‌افکنی می‌آموزند. اینها آموزشهائی است که تا سنین 15 و 16 سالگی به‌کودکان و نوجوانان داده می‌شود، و پس از آن آنها وارد دوران جوانی می‌شوند و چیزهائی به‌آنها آموخته می‌شود که مخصوص بزرگسالان است.
افلاطون می‌نویسد: بزرگ‌زادگان ایرانی در هفت‌سالگی اسب‌سواری می‌آموزند؛ چهار آموزگارِ فرزانه برای آموزشِ آنها گماشته می‌شوند. خردمندترینِ آموزگار شیوه‌های خداپرستی و امور حکومتگری را از روی اوستا (به‌تعبیر افلاطون: ماگیای زرتشت) به‌آنها آموزش می‌دهد؛ درستکارترین آموزگار به‌آنها می‌آموزد که در همۀ زندگی راست‌گو و راست‌کردار باشند؛ خوددارترین آموزگار شیوه‌های حکومت بر خویشتن را به‌آنها می‌آموزد؛ و دلیترین آموزگار به‌آنها می‌آموزد که دلیر و بی‌باک باشند .
هرودوت در سخن ازخصلتهای ایرانیان می‌نویسد که ایرانیان دروغ را بزرگ‌ترین گناه می‌دانند، و وامداری را ننگ می‌شمارند، و می‌گویند وامداری از این‌رو بد و ناپسند است که کسی‌که بدهکار باشد مجبور می‌شود که دروغ بگوید؛ از این‌رو همواره از ننگِ بدهکار شدن می‌پرهیزند. ایرانیان به‌همسایگان احترام بسیار می‌گزارند، هرچه همسایه نزدیک‌تر باشد بیشتر مورد توجه است و همسایگان دور و دورتر در مراتب پائین‌تری از احترام متقابل قرار دارند. ایرانیان هیچ‌گاه در حضور دیگران آب دهان نمی‌اندارند و این کار را بی‌ادبی به‌دیگران تلقی می‌کنند؛ آنها هیچ‌گاه در حضور دیگران پیشاب نمی‌کنند و این عمل نزد آنها از منهیات مؤکد است. در میگساری تعادل را مراعات می‌کنند و هیچ‌گاه چنان زیاده‌روی نمی‌کنند که مجبور شوند استفراغ کنند یا عقلشان را از دست بدهند. ایرانیان روز تولدشان را بسیار بزرگ می‌شمارند و در آن روز مهمانی و جشن برپا می‌کنند و سفره‌های گوناگون می‌کشند، گاو و گوسفند سرمی‌برند و گوشت آنها را در میان دیگران بخش می‌کنند (خیرات و صدقه می‌دهند). آنها هیچ‌گاه در آبِ رودخانه پیشاب نمی‌کنند و جسم ناپاک در آب جاری نمی‌اندازند؛ و اینها را از آن‌رو که سبب آلوده شدن آب جاری می‌شود گناه می‌شمارند.
هرودوت می‌نویسد که ایرانیان معبد نمی‌سازند، برای خدا پیکره و مجسمه نمی‌سازند. آنها خدای آسمان را عبادت می‌کنند و میترا و اَناهیتا‌ و همچنین زمین و آب و آتش را می‌ستایند. آنها حیوانات را در جاهای پاک قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را در میان مردم تقسیم می‌کنند و عقیده ندارند که باید چیزی از آن را به‌خدا داد، زیرا می‌گویند که آنچه به‌خدا می‌رسد و خشنودش می‌سازد روح قربانی است نه گوشت او. وقتی می‌خواهند قربانی بدهند حیوان را به‌جائی که فضای باز است می‌برند، آنگا به‌درگاه خدا دعا می‌کنند. در دعاکردن نیز رسم نیست که حسنات را برای شخصِ خود بطلبند، بلکه برای پادشاه و همۀ مردم کشور دعا می‌کنند و خودشان را نیز یکی از اینها می‌شمارند.
زرتشت می‌گوید: پروردگارا! آنگاه که تو مردم را به‌نیروی مینَویِ خویش آفریدی و قدرت درک و شعور به‌آنها دادی؛ آنگاه که تو جسم را با جان درآمیختی؛ آنگاه که تو کردار و آموزش را پدید آوردی، چنین مقرر کردی که هرکسی برطبق ارادۀ آزاد خودش تصمیم بگیرد و عمل کند. چنین است که دروغ‌آموز و راست‌آموز، یعنی هم آنکه نمی‌داند و هم آنکه می‌داند، هرکدام برطبق خواستِ درونی و ذهنیتِ خویش به‌بانگ بلند تعلیم می‌دهد و مردم را به‌سوی خویش فرامی‌خوانَد. انسان نیک‌اندیشی که در انتخاب راهش مُرَدَّد است آرمَئیتی معنویتِ راهگشای خویش را به‌او می‌بخشد تا راه درست را برگزیند انسانِ‌ باخردی که خردِ اندیشه‌ورِ خویش را به‌کار می‌گیرد با گفتار و کردارش عدالت‌خواهی و راست‌کرداری و نیک‌اندیشی را گسترش می‌دهد، پروردگارا، چنین کسی بهترین یاورِ تو است. کسی‌که با رهنمودگیری از خرد مینوی خویش بهترینها را از راه کلامِ آموزندۀ اندیشۀ نیک توسط زبانش و از راه کردارِ پارسایانه توسط دستهایش انجام دهد، اهورَمَزدا را که آفریدگارِ عدالت است به‌بهترین وجهی شناخته است. هرکه به‌وسیلۀ اندیشه و گفتار و کردار نیک با بدی بستیزد تا بدی را از میان بردارد و بدکاران را راهنمائی کند تا از بدی دست بکشند و به‌نیکی بگرایند ارادۀ اهورَمَزدا را به‌نحو خوشنودگرانه‌ئی تحقق بخشیده است. کسی که راه راستی و خوشبختی ابدی یعنی راهی که به سوی جایگاه اهورَمَزدا رهنمون باشد را در زندگیش در این جهانِ مادی به‌ما نشان دهد به‌بهترین و برترین خوشی خواهد رسید. پرودگارا! چنین کسی همچون تو پاک و آگاه و دانا است .
یک کاهن بابلی دربارۀ کوروش چنین نوشته است: در ماه نیسان در یازدهمین روز (روز 12 فروردین) که خدای بزرگ بر تختش جلوس داشت… کوروش به‌خاطر باشندگانِ بابل امانِ همگانی اعلان کرد.… او دستور داد دیوارِ شهر ساخته شود. خودش برای این‌کار پیش‌قدم شد و بیل و کلنگ و سطل آب برداشت و شروع به ساختنِ دیوار شهر کرد.… پیکره‌های خدایانِ بابل، هم زن‌خدا هم مردخدا، همه را به‌جاهای خودشان برگرداند. اینها خدایانی بودند که سالها بود از نشیمن‌گاهشان دور کرده شده بودند. او با این کارش آرامش و سکون را به‌خدایان برگرداند. مردمی که ضعیف شده بودند به‌دستور او دوباره جان گرفتند، زیرا پیشترها نانشان را از آنها گرفته بودند و او نانهایشان را به‌ایشان بازگرداند.… اکنون به‌همۀ مردم بابل روحیۀ نشاط و شادی داده شده است. آنها مثل زندانیانی‌اند که درهای زندانشان گشوده شده باشد. به‌کسانی‌که در اثر فشارها در محاصره بودند آزادی برگشته است. همۀ مردم از اینکه او (یعنی کوروش) شاه است خشنودند. کاهن بزرگ مصر دربارۀ داریوش بزرگ چنین نوشته است: شاهنشاه داریوش، شاهِ همۀ کشورهای بیگانه، شاه مصر عُلیا و سُفلی وقتی در شوش بود به‌من فرمان داد که به‌مصر برگردم و تأسیسات حیات‌بخش پزشکی مصر را نوسازی کنم. … آن‌گونه که شاهنشاه فرمان داده بود مأموران شاهنشاه مرا از این‌زمین به‌آن زمین بردند تا به مصر رساندند. هرچه شاهنشاه دستور داده بود را انجام دادم. کارمندان را به‌خدمت گرفتم همه از خاندانهای سرشناس نه از مردم عادی. آنها را زیر دستِ کاردانان و استادان گماشتم تا پیشۀ پزشکی فراگیرند. فرمان شاهنشاه چنین بود که باید همه چیزهای شایسته و بایسته به‌آنها تحویل داده شود تا پیشۀ خود را به‌خوبی انجام دهند. من هرچه لازم بود و هر ابزاری که پیشترها در کتابها مقرر شده بود را در اختیار آنها گذاشتم. شاهنشاه چنین دستور داده بود، زیرا به‌فضیلت این علم واقف بود. او می‌خواست که بیماران شفا یابند. او اراده کرده بود که ذکر خدایان را جاوید سازد، معابد را آباد بدارد، جشنها و اعیاد دینی با شکوه بسیار برگزار شود.
**********************************

از ویژگیهای فرهنگ ایرانی آن بود که هیچ انسانی دارای تقدس شمرده نمی‌شد، بلکه تقدس خاص خدا و ایَزدان و فضایل ملکوتیِ هفتگانه بود که ضمن سخن از زرتشت شاختیم. به همین سبب بوده که در تمام دوران هخامنشی و پارتی و ساسانی هیچ زیارتگاهی برای هیچ انسانی، نه برای مغان و نه آتَروَنان و نه هیربدان، ساخته نشد. و از همین‌رو است که واژه‌هائی معادل «عصمت» و همچنین «زیارت» به مفهوم مذهبیش (زیارت به‌مفهومی که ما پس از مسلمانی‌مان شناخته‌ایم) در زبان ایرانی ساخته نشده است. و از آنجائی که در فرهنگ ایرانی هیچ انسانی در هر مقامی که باشد دارای تقدس و عصمت نیست، عقیده به اینکه انسان بتواند واسطه و شفیع میان انسان و خدا شود نیز در فرهنگ ایرانی وجود نداشت. زرتشت نیز واسطۀ میان انسانها و خدا شمرده نمی‌شد بلکه آموزگاری بود که نیک‌بودن و نیک‌زیستن را به انسانها آموخته بود. انبیای قوم سامی هم در حیاتشان و هم همیشه پس از مرگشان واسطه‌های میان خدا و مریدان خویش شمرده می‌شدند، و مریدانشان به‌اندازۀ فرمانهائی که برای انبیاء و جانشینانِ انبیاء می‌بردند و به‌اندازه‌ئی که به معبد خدمت می‌کردند و ثمرۀ تلاش و کارشان را به عنوان زکات و صدقات به متولیان معبد می‌دادند انتظار داشتند که انبیاء و رهبران دینشان در زندگی‌شان و حتی پس از مرگشان برایشان نزد خدایشان وساطت کنند (شفیع بشوند) تا خدا از خطاهایشان درگذرد؛ یعنی مردگان نیز واسطه میان انسان و خدا بودند. اما در دین ایرانی هیچ‌گاه چنین باوری دربارۀ انسانهای زنده و مرده شکل نگرفت.
از دیگر ویژگی فرهنگ ایرانی آن بود که هیچ‌کدام از عیدهای ایرانی با برگزاری مراسم برای هیچ انسانی در ارتباط نبود بلکه هرکدام از عیدها (نوروزِ کوچک که اکنون نوروز گوئیم، نوروز بزرگ که اکنون سیزده‌ به‌در گوئیم، مهرگان، سده، و جشنی که اکنون چارشنبه سوران گوئیم) مراسمی بود که برای پیوند با طبیعت برگزار می‌شد و مستقیماً با تحولات طبیعی در ارتباط بود. دین ایرانی به‌ شادزیستی بهای بسیار داده بود، و از این‌رو عید ایرانی نه مراسم عبادی بلکه سور و سرود و رقص دسته‌جمعی بود و جشنهایش مراسم شادی و سور و ستایش زیبایی‌ها بود. در فرهنگ ایرانی نه برای بزرگداشت انسانها ­حتی زرتشت­ مراسم دینی برگزار می‌شد و نه برای هیچ‌کدام از شخصیتهای دیگر. این از آن‌رو بود که ایرانی برای هیچ انسانی تقدس و عصمت قائل نبود تا به‌خاطرش مراسم دینی برپا کند. ایرانی برای طبیعت جشن برپا می‌کرد و همراه با طبیعت ابراز شادی و سرور می‌نمود.
نماز نیز در دین ایرانی نه همچون نمازِ ادیان سامی ستایش پیامبرشاه و انسانهای مدعیِ‌ نمایندگیِ خدا و ستایش اعضای خانوادۀ پیامبرشاه، و نه دعا و تضرع و ابراز خواری و ذلت در حضور خدا به‌خاطر جلب ترحم خدای جبّار، بلکه ستایش ارزشها و پدیده‌های سومند بود که جلوه‌های عینیِ رحمت آفریدگار شمرده می‌شدند. به‌عبارتِ دیگر، نماز در دین ایرانی مجموعه‌ئی از سرودهای ستایشِ ارزشها و پدیده‌هائی بود که در خدمت سعادت بشر بودند؛ و در میان اینها سپنتَە‌مَنیو و وهومنَە و اَرتَە از مقام والائی برخوردار بودند و در نمازها بیشتر از همه مورد ستایش قرار می‌گرفتند، به‌علاوه مهر و ناهید و باران و آبِ جاری و کشتزار و زمینِ بارور و ستورانِ سودمند و مادران و زنان ستایش می‌شدند؛ و این‌را در گفتار زرتشت دیدیم. به‌عبارت دیگر، آنچه نماز در دین ایرانی را تشکیل می‌داد سرود تلقین به‌خود برای همسان شدن با همۀ آفریدگان سودمند و خدمت‌رسان به بشریت بود. این نیایشها به‌انسان می‌آموزد که هر فردی چنانچه از این فضایل پیروی کند و اینها را در درون خویشتن بپرورد و خودیشتن را با آنها همسان سازد خواهد توانست که به‌بلندترین مرحله از تکامل انسانی رسیده خداگونه شود، و در این‌باره هیچ تفاوتی میان انسانها وجود ندارد.
دربارۀ نظام طبقاتی دوران ساسانی در کتاب مینوی خرد چنین می‌خوانیم:حکیم از خِرَدِ مینوی پرسید: تکلیف معین و مشخص و متمایز فقیهان و ارتشتاران و کشاورزان چیست؟خرد مینوی پاسخ داد: تکلیف فقیهان آن است که دین خدا را نگهبانی کنند، عبادات را به شایستگی برگزار کنند، خداشناسی را به مردم یاد بدهند، مردم را با گفتار و کردار نیک آشنا کنند، راه سعادت جاویدان اخری را به مردم نشان بدهند و مردم را از نیتجۀ بدکرداری که بدبختی اخروی در پی دارد بیاگانند.تکلیف ارتشتاران آن است که جلو دشمنان کشور را بگیرند، از مرزهای کشور پاسداری و نگهبانی کنند، و امنیت و آرامش را برای مردم کشور تأمین کنند. و تکلیف کشاورزان آن است که زمین را با کار و فعالیت آباد کنند و برای مردم جهان ثروت و خوشی و شادی بیاورند.حکیم از خرد مینوی پرسید: تکلیف پیشه‌وران چیست؟خرد مینوی گفت: تکلیف پیشه‌وران آن است که به‌کاری که در آن تخصص ندارند دست نزنند، و کارهائی که در آنها تخصص دارند را به‌بهترین وجهی انجام دهند، و در قبال کارهائی که انجام می‌دهند مزد درخور دریافت کنند. کسی که کاری انجام می‌دهد که در آن تخصص ندارد آن کار را خراب می‌کند و کارش بی‌ثمر می‌ماند. چنین کسی کاری که انجام می‌دهد چونکه نمی‌تواند به‌شایستگی انجام دهد کارش به‌مثابۀ نوعی گناهکاری است.

۱۳۸۷ دی ۹, دوشنبه

تصویر دخل مغازه بعد از عید غدیر


پاسخ استاد علی اکبر دهخدا به دعوت رییس اداره اطلاعات سفارت آمریکا برای مصاحبه با رادیو صدای آمریکا

دیماه 1332 خیابان ایرانشهر، فیشرآباد، تهران

آقای محترم- صدای آمریکا در نظر دارد برنامه ای از زندگانی دانشمندان و سخنوران ایرانی، در بخش فارسی صدای آمریکا از نیویورک پخش نماید. این اداره جنابعالی را نیز برای معرفی به شنوندگان ایرانی برگزیده است. در صورتی که موافقت فرمایید، ممکن است کتباً یا شفاهاً نظر خودتان را اطلاع فرمایید تا برای مصاحبه با شما ترتیب لازم اتخاذگردد
ضمناً درنظر است که علاوه بر ذکر زندگانی و سوابق ادبی سرکار، قطعه ای نیز ازجدیدترین آثار منظوم یا منثور شما پخش گردد .
بدیهی است صدای آمریکا ترجیح می دهد که قطعه انتخابی سرکار، جدید و قبلاً در مطبوعات ایران درج نگردیده باشد. چنانچه خودتان نیز برای تهیه این برنامه جالب، نظری داشته باشید، از پیشنهاد سرکار حُسن استقبال به عمل خواهد آمد..
با تقدیم احترامات فائقه
سی. ادوارد. ولز
رئیس اداره اطلاعات سفارت کبرای آمریکا
******

جناب آقای سی. ادوارد. ولز،
رئیس اداره اطلاعات سفارت کبرای آمریکا
نامه مورخه 19 دیماه 1332 جنابعالی رسید و از اینکه این ناچیز را لایق شمرده اید که در بخش فارسی صدای آمریکا از نیویورک، شرح حال مرا انتشار بدهید متشکرم .
شرح حال من و امثال مرا در جراید ایران و رادیوهای ایران و بعض از دول خارجه، مکرر گفته اند. اگر به انگلیسی این کار می شد، تا حدٌی مفید بود؛ برای اینکه ممالک متحده آمریکا، عدٌه ای از مردم ایران را بشناسند. ولی به فارسی، تکرار مکرٌرات خواهد بود، و به عقیده من نتیجه ندارد
و چون اجازه داده اید که نظریات خود را دراین باره بگویم واگرخوب بود، حُسن استقبال خواهید کرد، این است که زحمت می دهم: بهتر این است که اداره اطلاعات سفارت کبرای آمریکا به زبان انگلیسی، اشخاصی را که لایق می داند، معرفی کند و بهتر از آن این است که در صدای آمریکا به زبان انگلیسی برای مردم ممالک متحده شرح داده شود که در آسیا مملکتی به اسم ایران هست که خانه های قراء و قصبات آنجا، در و صندوقهای آنها قفل ندارد، و در آن خانه ها و صندوقها طلا و جواهرات هم هست، و هر صبح مردم قریه، از زن و مرد به صحرا می روند و مشغول زراعت می شوند، و هیچ وقت نشده است وقتی که به خانه برگردند، چیزی از اموال آنان به سرقت رفته باشد .

یا یک شتردار ایرانی که دو شتر دارد و جای او معلوم نیست که در کدام قسمت مملکت است، به بازار ایران می آید و در ازای «پنج دلار» دو بار زعفران یا ابریشم برای صد فرسخ راه حمل می کند و نصف کرایه را در مبداء و نصف دیگر آن را در مقصد دریافت می دارد، و همیشه این نوع مال التجاره ها سالم به مقصد می رسد .
و نیز دو تاجر ایرانی، صبح شفاهاً با یکدیگر معامله می کنند و در حدود چند میلیون، و عصر خریدار که هنوز نه پول داده است و نه مبیع آن را گرفته است، چند صد هزار تومان ضرر می کند، معهذا هیچ وقت آن معامله را فسخ نمی کند و آن ضرر را متحمٌل می شود
اینهاست که از این گوشه آسیا شما می تواند به ملت خودتان اطلاعات بدهید، تا آنها بدانند در اینجا به طوری که انگلیسی ها ایران را معرٌفی کرده اند، یک مشت آدمخوار زندگی نمی کنند، و از طرف دیگر به فارسی، به عقیده من خوب است که در صدای آمریکا، طرز آزادی ممالک متحده آمریکا را در جنگ های استقلال، به ایرانیان بیاموزید و بگویید که چگونه توانسته اید از دست استعمار خلاص شوید؟ و تشویق کنید که واشنگتن ها و فرانکلن ها در ایران، برای حفظ استقلال از همان طرق بروند .
در خاتمه با تشکر از لطف شما احترامات خود را تقدیم می دارد.
******
منبع: دفتر شورای نویسندگان و هنرمندان ایران

۱۳۸۷ دی ۷, شنبه

حرف‌های هاشمی رفسنجانی درباره اجتهاد، تقليد و مرجعيت !!!!!!!!


رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام گفت: اگر فقه تخصصی را بپذيريم بايد تقليد تخصصی را هم بپذيريم و اين‌گونه لازم نيست كسی در همه امور از يك نفر تقليد كند. ما بايد به سمت فقه تخصصی در حكومت اسلامی برويم.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزار ی فارس آیت الله هاشمی رفسنجانی در همایش اجتهاد در دوره معاصر كه از سوی دانشگاه مذاهب اسلامی در تالار علامه امینی دانشگاه تهران برگزارشد،گفت: اگر به عقل و خواست قرآن در اجتهاد توجه شود، به تخصص در رشته‌های مختلف فقهی بها داده شود، بحث‌های فقه مقارن را جدی بگیریم، تقلید را تخصصی كنیم، شورای فقهی حداقل برای مسائل عمده‌ مدیریت كشور تشكیل شود و علمای اهل تسنن و تشیع در دانشگاه‌ها با هم همراهی كنند،آنگاه می‌توان به وحدت جهان اسلام امید داشت و برای اداره جهان به ظرفیت اسلام اتكا كرد. رئیس مجلس خبرگان افزود: از این طریق می توانیم به اهداف اسلام، پیامبر، انقلاب اسلامی و خواست علمای شیعه و سنی دست یابیم. وی به نوآوری‌های حضرت امام اشاره كرد وافزود: امام (ره) نوآوری‌های زیادی داشتند كه یكی از آن‌ها تاسیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بود كه كاری بزرگ و ریشه‌ای در اداره جامعه است. وی گفت: امروز اتكا به عقل و تعقل لازمه‌ تفقه و اجتهاد است و به آسانی نمی‌شود از توجه ویژه‌ای كه قرآن به تعقل دارد، گذشت. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام تصریح كرد: نمی‌توان جامعه‌ای را كه تحت عنوان اسلام اداره می‌شود، با برخی روایاتی مدیریت كرد كه هزار و چند سال پیش در آن شرایط بدون اجتهاد، بدون توجه به عقل و بی‌توجه به مصالح و مفاسد، نقل شده است. آیت الله هاشمی رفسنجانی ادامه داد: در آن دوران موضوع هوا و فضا، اعماق چند هزار متری زمین و مسائل پیچیده‌ امروزی وجود نداشت؛ مسائل مستحدثه مسائلی هستند كه هر لحظه اتفاق می‌افتند و در دوران كنونی، ما باید با عقل و منابعی كه در اختیار داریم، آن‌ها را حل كنیم. رئیس مجلس خبرگان بیان داشت: فقه امروز علما و حوزه‌های ما با دوران‌های قبل قابل مقایسه نیست، درست است كه فقه سیاسی در اعماق فقه ما وجود دارد اما باید قدری تغییر كند و بزرگ‌تر شود. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با بیان این نكته كه احكام سیاسی اداره كشور، قانون‌گذاری و قضا ده‌ها برابر آن‌چه در گذشته نوشته‌ایم فروع دارد،گفت: باید درباره‌ این مسائل بحث شود و این‌ها هم وارد قوانین ما شوند. آیت الله هاشمی رفسنجانی گفت: در عصر حاضر شاهد غلبه‌ حاكمیت جهانی بر حاكمیت ملی هستیم و جهانی‌شدن یعنی هر روز قدرت دولت‌های محلی به نفع اداره‌ جهانی كم شود. وی افزود:ما در بسیاری مسائل اختیار را به دست سازمان‌های بین‌المللی می‌دهیم، اسلام هم كه یك دین جهانی و همیشگی است كه به زمان و مكان محدود نیست و حتما برای این‌ها اصول دارد؛ از این رو حوزه‌ علمیه باید وارد این‌گونه اصول نیز بشود. رئیس مجلس خبرگان در ادامه، تاسیس دانشگاه مذاهب اسلامی را گام عملی مهمی در جهت پرداختن به فقه مقارن خواند و تصریح كرد: باید از آیت‌الله واعظ‌ زاده كه در آن زمان به دنبال تاسیس این دانشگاه بودند و توانستند با كمك دولت آن را عملی كنند، تشكر كرد. این دانشگاه امروز بسیار پیشرفت كرده اما امكانات ضعیفی دارد و یكی از وظایف نظام كه ضرورت زمان ماست، تقویت این دانشگاه است. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بیان داشت: امروز كارهای بسیار خوبی در حوزه‌های علمیه‌ قم و مشهد برای رفتن به سمت فقه مقارن انجام شده و این از كارهایی است كه امروز باید به شكل جدی دنبال شود. هم‌چنین باید دانشگاه‌های متعدد فقه در كشورمان و بویژه در مناطق اهل سنت به وجود بیاید؛ تقاضاهای زیادی هم از سراسر دنیا در این‌باره وجود دارد، این مراكز باید توسعه پیدا كند و حمایت بیشتری از آنها صورت گیرد. وی با اشاره به تدوین دایره‌المعارف فقه مقارن از سوی آیت‌الله مكارم شیرازی تاكید كرد: ایشان كار بسیار بزرگی انجام دادند و شیعه و سنی هم باید به دنبال این كار باشند؛ چرا كه اگر فقه مقارن را بخوانیم و آن را درس بدهیم، فقه‌مان بسیار متفاوت خواهد بود. آیت الله هاشمی رفسنجانی به لزوم تغییر برخی احكام در دوره‌ جدید تاكید كردو اظهار داشت: من یك بار به خاطر مساله‌ ارث در خانواده خودمان فكر كردم كه چرا حكمی وجود دارد كه می‌گوید همسران نمی‌توانند از زمین ارث ببرند؟ این مساله برای من قابل توجیه نبود؛ چرا كه قرآن این را نمی‌گوید و تنها بحث یك چهارم از اموال همسر مطرح است. پس از بررسی این مساله متوجه شدم به خاطر موضوعی كه در زمان فوت پیامبر درباره مالكیت زمین از سوی یكی از همسران ایشان وجود داشته، بحثی بر سر این امر بین شیعه و سنی پدید آمده است. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: این فتوای بسیار معروفی است كه اكنون هم به آن عمل می‌شود و زن‌ها نمی‌توانند حق خود را از ارث همسر بگیرند؛ پس از این‌كه به قم رفتم و با مراجع دیگر صحبت كردم آن‌ها گفتند با احتیاط و مصالحه در این زمینه عمل شود، صحبتی هم با رهبر معظم انقلاب در این‌ زمینه داشتم، ایشان دستور دادند علما در جلسه‌ شب‌های پنج‌شنبه در این‌باره بحث كنند. آیت‌الله شاهروی این بحث را آغاز كرد و این فتوا خیلی اصلاح شد. اكنون هم به مجلس رفته تا به صورت تائید، به شكل قانون درآید. رئیس مجلس خبرگان تصریح كرد: 14 قرن است حق زنان در ارث شوهرانشان پایمال می‌شود. موارد بسیار زیاد دیگری هم از این قبیل وجود دارد؛ خاصیت فقه مقارن، پیداكردن همین حقیقت‌هاست، این‌طور جلسات و سمینارها هم بسیار مفید است و دانشگاه فقه مقارن هم می‌تواند در این زمینه بسیار مفید باشد. موضوع مهم این است كه فقه مقارن را در حوزه‌ها جزو درس علما قرار دهیم. آیت الله هاشمی رفسنجانی با تاكید بر لزوم تخصصی‌شدن اجتهاد اظهار داشت: یك مجتهد به تنهایی در همه‌ ابواب مورد نیاز فقهی مردم نمی‌تواند متخصص باشد، چطور فردی می‌تواند درطول 30-40 ساله تحصیل خود، همه‌ این حقوق را كه هر كدام تخصص بزرگی است بداند؟ لذا ما باید به سمت فقه تخصصی در یك حكومت اسلامی برویم؛ زیرا دخالت در امور مردم با فقه تخصصی امكان‌پذیر است. وی گفت: اگر فقه تخصصی را بپذیریم باید تقلید تخصصی را هم بپذیریم و این‌گونه لازم نیست كسی در همه امور از یك نفر تقلید كند. اگر این دو را پذیرفتیم باید شورای فقهی را هم بپذیریم. وقتی با سیاست می‌خواهیم همه جامعه را اداره كنیم، شورای نگهبان ناظر مجلس باید همه‌ تخصص‌ها را در خود داشته باشد و نظر تخصصی بدهد. هاشمی تاكید كرد: لامحاله در دوره تخصصی‌شدن رشته‌های فقهی به شورایی شدن فقه می‌رسیم و اساس همه‌ این‌ها باید بر عقل استوار باشد. ضمن این‌كه باید به چارچوب اجتهاد هم توجه كرد كه قرآن و سنت، مبانی اصلی ما در این راه هستند. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام تصریح كرد: من پیشنهادی در فقه مقارن دارم كه علمای شیعه و سنی می‌توانند بنشینند و در این‌باره بحث كنند؛ این‌كه طبق روایت متواتر ثقلین باید مرجعیت اهل بیت را پذیرفت؛ البته نه به شكل انحصاری بلكه به عنوان یك مرجع مطمئن. اگر فقه مقارن وجود داشته باشد و علما و فقهای ما با یكدیگر بنشینند می‌بینند كه مرجعیت اهل بیت از مراجع قابل اتكاست. رئیس مجلس خبرگان یادآور شد: زمانی كه بسیار جوان بودم و در درس آیت‌الله بروجردی شركت می‌كردم ایشان می‌گفتند چرا بر سر خلافت با اهل سنت دعوا می‌كنید كه متعلق به زمان گذشته است. باید روی مرجعیت اهل بیت بحث كنید كه موضوع روز است. آیت الله هاشمی رفسنجانی هم‌چنین گفت: امروز دنیای اسلام نسبت به دوره‌های واسط در بعد تفقه و اجتهاد بسیار نزدیك‌تر به صدر اسلام است و اكنون ما حركتی در جهت اصالت و عمق اجتهاد و نزدیك شدن به اصل تشریع می‌بینیم، در مقابل هم البته دست‌های زیادی در كار است كه نگذارد این نتیجه‌ مبارك از آن گرفته شود، اما امیدواریم بتوانیم بر شیطنت‌ها غلبه كنیم. وی افزود: در عصر بعثت، اجتهاد وجود داشت و جای تعجب است كه هنوز در این‌باره بحث وجود دارد، این مساله بسیار بدیهی است؛ البته در آن زمان وقتی قرآن بر مردم مكرر نازل می‌شد، احتیاجات مردم هم پیچیده نمی‌شد و حداكثر با یك واسطه موضوع حل می‌شد؛ اما حتی پیغمبر هم غیر از وحی و الهام، اجتهاد و مشورت می‌كردند. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام یادآور شد: مشكلی كه ایجاد شد پس از رحلت پیامبر بود؛ گرچه در زمان خلفای راشدین هم عده‌ معدودی از صحابه، مرجع اصلی بودند و شاگردان هم برای مردم و جامعه مرجع قرار می‌گرفتند. مردم به علی(ع)، عایشه، ابن‌عباس، ابن مسعود و ... مراجعه می‌كردند و احكام را از آن‌ها می‌گرفتند تا دینشان را با آنها تنظیم كنند؛ البته در این میان علی ابن ابیطالب از همه نیرومندتر بود. آیت الله هاشمی رفسنجانی گفت: در قرن اول بسیاری اختلافات مسلكی و مذهبی مانند قرن دوم وجود نداشت. دو مدرسه بود كه اشتراكاتی داشتند و انتقادی هم به یكدیگر وارد می‌كردند. آنها دو شیوه را برای رسیدن به احكام ارائه می‌دادند. در قرن دوم هم در بین اهل سنت، اجتهاد بسیار توسعه پیدا كرد و بیش از 100 مسلك در شهرهای جهان اسلام وجود داشت. رئیس مجلس خبرگان ادامه داد: در میان شیعیان مساله به گونه‌ دیگری بود، آنها ائمه معصوم را مرجع اصلی می‌دانستند؛ البته در آن دوران اهل سنت هم امام صادق(ع) و امام باقر(ع) را مرجع می‌دانستند و به شاگردی آنها افتخار می‌كردند. وی گفت: در بین شیعه اجتهاد وجود داشت اما نه به فراوانی اجتهاد در اهل سنت؛ زیرا بین سنی‌ها اجتهاد بسیار قوی‌تر بود. شیعیان متكی به اظهارات معصوم عمل می‌كردند و مسائل عملی از متن روایات تبیین می‌شد. رئیس مجلس خبرگان افزود: در پایان قرن سوم و شروع غیبت در شیعه، شرایط جدیدی پیش می‌آید و اوضاع معكوس می‌شود. در اهل سنت به خاطر افراط در مذاهب اجتهادی، خلفا جلوی آزادی اجتهاد را كه قطعا آثار سیاسی داشت گرفتند. این دوره، دوره‌ انسداد نسبی در تاریخ تفقه اهل سنت بود؛ برعكس شیعه كه از حالت حدیث و روایت‌گویی به فضای جدیدی وارد شد كه تقریبا فضای اجتهاد بود. آیت الله هاشمی رفسنجانی ادامه داد: از آن زمان فقهای ما در عالم تشیع هم شروع به كارهای فقهی كردند، علم و اصول تبیین شد، مبانی اجتهاد به وجود آمد و روی عقل تكیه بیشتری شد. امروز اتكا به عقل و تعقل لازمه‌ تفقه و اجتهاد است و به آسانی نمی‌شود از توجه ویژه‌ای كه قرآن به تعقل دارد، گذشت. خداوند انبیا را نزد ما فرستاده تا گنجینه‌ عقل را استخراج كنند؛ به همین خاطر، عقل، پیامبر باطن نامیده شده است. وی ادامه داد: در عصر غیبت، علمای پیشتاز شیعه وارد شدند و فقه را تبیین كردند. فقاهت در قرن چهارم به معنای مصطلح در كنار حدیث در شیعه به وجود آمد. هم‌چنین در بغداد شرایطی پیش آمد و شیخ طوسی مجبور شد حوزه را به نجف بفرستد و این نقطه روشنی بود؛ زیرا آنجا كانون عظیم تفقه، حدیث و درایت شد. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام تاكید كرد: اهل سنت قرن‌ها به چهار مذهب بزرگ خود محدود بود. پس از پایان دوره‌ خلفا، در دوره‌ عثمانی كه تكیه اصلی بر فقه حنفی بود، باب اجتهاد باز شد؛ اما پس از این‌كه عثمانی ضعیف شد آن چهار مذهب مجددا گسترده شد كه پس از آن به دوره‌ نوآوری رسیدیم كه این مساله را باید به عبده و سید جمال‌الدین اسدآبادی متكی دانست، امروز هم نوآوری‌های اهل سنت بسیار قابل توجه است. آیت الله هاشمی رفسنجانی تصرح كرد: همان‌طور كه امام (ره) اكنون جایگاهی در جامعه دارد كه وقتی ایشان چیزی گفته، بسیاری از شخصیت‌های فقهی به خودشان اجازه نمی‌دهند خلاف آن را بگویند، در قرن چهارم تا ششم و هفتم هم شیخ طوسی این شرایط را در جامعه پیدا كرده بود؛ گرچه تفقه وجود داشت ولی مبنا و محور، حرف‌های شیخ طوسی بود. وی گفت: در قرن هفتم محققان نوآوری‌هایی انجام دادند. محققان ما در جبل‌عامل، نجف و حله دوره‌های خوبی داشتند. همان‌طور كه در بین اهل سنت هم كسانی هستند كه بسیار جدی روی روایت و حدیث كار می‌كنند، در شیعه هم اخباری‌ها به وجود آمدند كه به مكتب محدثین با تعصب بیشتری تعلق داشتند. محدثین، متون حدیث را جمع می‌كردند اما اخباری‌ها مسائلی را جمع كردند كه با علم اصول مخالف است؛ آنها با استفاده از عقل در اجتهاد مخالفند. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامه داد: بسیاری از شخصیت‌های بزرگ پس از آن آمدند و آنها را منزوی كردند و این‌گونه فقه بر مبنای درایت شكل گرفت، پس از شیخ انصاری كه او را قله‌ بلندی در فقه می‌دانند، فقه شیعه رو به كمال گذاشت؛ گرچه در دوره‌ رضاخان پهلوی فقها آسیب دیدند ولی نجف روی پای خود ایستاد تا كم‌كم به دوره‌ جدید رسیدیم. پس از این‌كه رژیم پهلوی به این جریان ضربه زد، فقها جان گرفتند و نوآوری‌هایی در عصر مشروطه، خود را در عالم سیاست نشان داد؛ گرچه بسیاری از آنها سركوب شد. آیت الله هاشمی رفسنجانی افزود: بعد از شهریور 20 كه حوزه دوباره شكل گرفت و بعد از 20 سال كه دوران طفولیت و جوانی‌اش را پشت سر گذاشت، در اواخر دهه‌ 30 و 40 به بلوغ رسید تا شخصیتی مثل امام راحل وارد فقاهت نوین می‌شود. یكی از مهم‌ترین نوآوری‌های ایشان هم ولایت فقیه بود كه می‌گفت این مساله تشریفاتی نیست بلكه به اداره‌ همه‌ امور كشور مرتبط می‌شود. رئیس مجلس خبرگان تصریح كرد: تعبیر امام (ره) این بود كه فقه اسلامی تئوری كامل و جامع اداره انسان و جامعه از گهواره تا گور است. این موضوعی بود كه هیچ‌كس تا آن زمان به صراحت در آن وارد نشده بود و امام (ره) در حالی این درس‌های ولایت فقیه را در نجف می‌گفت كه دوران تبعید خود را می‌گذراند. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام از دانشگاه مذاهب اسلامی برای برگزاری همایش اجتهاد در عصر معاصر تشكر كرد و گفت: این حركت شریف در جهت تعمیق اجتهاد و نزدیك كردن مذاهب اسلامی به یكدیگر صورت گرفته و من مطمئن هستم بحث‌ها می‌تواند گامی در جهت وحدت جهان اسلام بردارد.

مفتی عربستانی و افشای دلیل مجرد ماندن جوانان


اين مفتی عربستان گفت: در زمان پيشرفت تكنولوژی، دليلی ندارد كه بر فعاليت سينما و رانندگی زنان نظارت شود و برای آن قوانين وضع كنند، بلكه مردم بايد آزاد باشند كه بنا بر آنچه می‌خواهند، رفتار كنند.

«عبدالله بن بخیت»، نویسنده و مفتی افراطی عربستان سعودی در گفت‌وگو با كانال ماهواره‌ای «العربیه» اظهار داشت: زمان امر به معروف و نهی از منكر در عربستان سعودی به پایان رسیده و به تاریخ پیوسته است.او افزود : در زمان پیشرفت تكنولوژی، دلیلی ندارد كه بر فعالیت سینما و رانندگی زنان نظارت شود و برای آن قوانین وضع كنند، بلكه مردم باید آزاد باشند كه بنا بر آنچه می‌خواهند، رفتار كنند.بخیت، یكی از دلایل ترس مردم از دولت را هیأت امر به معروف و نهی از منكر عربستان خواند و ادامه داد: یكی از دلایل مجرد ماندن جوانان نیز در عربستان، این هیأت است؛ به چه دلیل باید یك میلیون و پانصد هزار مجرد در كشور داشته باشیم؟گفتنی است، یكی از اركان مذهبی بانفوذ در عربستان كه وظیفه كنترل ناهنجاری‌های اجتماعی و مذهبی را بر عهده دارد، هیأت امر به معروف و نهی از منكر است و این هیأت در مراسم مذهبی به ویژه هنگام حج در پوشش امر به معروف، مزاحمت‌های فراوانی برای حجاج فراهم می‌كند.

داستان كوتاه متشكرم

اثر آنتوان چخوف



همین چند روز پیش، "یولیا واسیلی ‌‌‌‌اِونا" پرستار بچه‌‌‌هایم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسویه حساب كنم.
به او گفتم: بنشینید"یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌اِونا"! می‌‌‌‌دانم كه دست و بالتان خالی است امّا رو دربایستی دارید و آن را به زبان نمی‌‌‌آورید. ببینید، ما توافق كردیم كه ماهی سی‌‌‌روبل به شما بدهم این طور نیست؟
- چهل روبل.
نه من یادداشت كرده‌‌‌‌ام، من همیشه به پرستار بچه‌‌هایم سی روبل می‌‌‌دهم. حالا به من توجه كنید.
شما دو ماه برای من كار كردید.
- دو ماه و پنج روز
دقیقاً دو ماه، من یادداشت كرده‌‌‌ام. كه می‌‌شود شصت روبل.
البته باید نُه تا یكشنبه از آن كسر كرد. همان طور كه می‌‌‌‌‌دانید یكشنبه‌‌‌ها مواظب "كولیا" نبودید و برای قدم زدن بیرون می‌‌رفتید.
سه تعطیلی ... "یولیا واسیلی ‌‌‌‌اونا" از خجالت سرخ شده بود و داشت با چین‌‌های لباسش بازی می‌‌‌كرد ولی صدایش در نمی‌‌‌آمد.
سه تعطیلی، پس ما دوازده روبل را می‌‌‌گذاریم كنار. "كولیا" چهار روز مریض بود آن روزها از او مراقبت نكردید و فقط مواظب "وانیا" بودید فقط "وانیا" و دیگر این كه سه روز هم شما دندان درد داشتید و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشید.دوازده و هفت می‌‌شود نوزده. تفریق كنید. آن مرخصی‌‌‌ها ؛ آهان، چهل و یك‌ ‌روبل، درسته؟
چشم چپ "یولیا واسیلی ‌‌‌‌اِونا" قرمز و پر از اشك شده بود. چانه‌‌‌اش می‌‌لرزید. شروع كرد به سرفه كردن‌‌‌‌های عصبی. دماغش را پاك كرد و چیزی نگفت.
و بعد، نزدیك سال نو شما یك فنجان و نعلبكی شكستید. دو روبل كسر كنید.فنجان قدیمی‌‌‌تر از این حرف‌‌‌ها بود، ارثیه بود، امّا كاری به این موضوع نداریم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسیدگی كنیم.
موارد دیگر: بخاطر بی‌‌‌‌مبالاتی شما "كولیا " از یك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. 10 تا كسر كنید. همچنین بی‌‌‌‌توجهیتان باعث شد كه كلفت خانه با كفش‌‌‌های "وانیا " فرار كند شما می‌‌بایست چشم‌‌هایتان را خوب باز می‌‌‌‌كردید. برای این كار مواجب خوبی می‌‌‌گیرید.پس پنج تا دیگر كم می‌‌كنیم.
در دهم ژانویه 10 روبل از من گرفتید ...
"یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌‌اِونا" نجواكنان گفت: من نگرفتم.
امّا من یادداشت كرده‌‌‌ام.- خیلی خوب شما، شاید …از چهل ویك بیست وهفت تا برداریم، چهارده تا باقی می‌‌‌ماند.
چشم‌‌‌هایش پر از اشك شده بود و بینی ظریف و زیبایش از عرق می‌‌‌درخشید. طفلك بیچاره !
- من فقط مقدار كمی گرفتم.در حالی كه صدایش می‌‌‌لرزید ادامه داد: من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم ... ! نه بیشتر.

دیدی حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به كنار، می‌‌‌كنه به عبارتی یازده تا، این هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا . . . یكی و یكی.یازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توی جیبش ریخت.
به آهستگی گفت: متشكّرم!
جا خوردم، در حالی كه سخت عصبانی شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق.
پرسیدم: چرا گفتی متشكرم؟به خاطر پول.یعنی تو متوجه نشدی دارم سرت كلاه می‌‌گذارم؟ دارم پولت را می‌‌‌خورم؟ تنها چیزی می‌‌‌توانی بگویی این است كه متشكّرم؟
- در جاهای دیگر همین مقدار هم ندادند.
آن‌‌ها به شما چیزی ندادند! خیلی خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه می‌‌زدم، یك حقه‌‌‌ی كثیف حالا من به شما هشتاد روبل می‌‌‌‌دهم. همشان این جا توی پاكت برای شما مرتب چیده شده.
ممكن است كسی این قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكردید؟ چرا صدایتان در نیامد؟ممكن است كسی توی دنیا این قدر ضعیف باشد؟

لبخند تلخی به من زد كه یعنی بله، ممكن است.
بخاطر بازی بی‌‌رحمانه‌‌‌ای كه با او كردم عذر خواستم و هشتاد روبلی را كه برایش خیلی غیرمنتظره بود به او پرداختم.
برای بار دوّم چند مرتبه مثل همیشه با ترس، گفت: متشكرم!
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فكر كردم در چنین دنیایی چقدر راحت می‌‌شود زورگــــو بود.

۱۳۸۷ دی ۵, پنجشنبه

ثبت ملي خانه پدري هاشمي رفسنجاني

شهردار بهرمان گفت؛ خانه هاشمي در بهرمان به دليل اهميت تاريخي و ملي ثبت ملي مي شود. حميد مولانوري در گفت وگو با مهر اظهار داشت؛ منزل پدري آيت الله هاشمي رفسنجاني در شهر بهرمان هم از جهت معماري و هم از جهت معنوي داراي اهميت بسياري است. وي تصريح کرد؛ اين شهرداري پيگيري لازم جهت ثبت اين منزل را در ليست آثار تاريخي از طريق سازمان ميراث فرهنگي استان انجام داده است و آمادگي هرگونه همکاري در اين خصوص را دارد. مولانوري افزود؛ هم اکنون اين خانه توسط کارشناسان ميراث فرهنگي مطالعه و در دستور ثبت قرار گرفته است. وي خاطرنشان کرد؛ اين منزل شامل يک سالن بزرگ که محل دسترسي به ساير اتاق ها است، يک بادگير بزرگ و يک مطبخ به سبک قديم است. مولانوري عنوان کرد؛ قدمت اين خانه به 120 سال پيش مربوط مي شود و بسياري از جلسات زمان انقلاب در اين مکان برگزار مي شده است و هم اکنون نيز کاربرد مسکوني دارد.نظير چنين خانه هايي در اکثر نقاط کشور از افتخارات معماري ايران است که بايد مورد توجه قرار گيرد به ويژه که خانه پدري هاشمي رفسنجاني از نظر تجمع آزاديخواهان نيز از مراکزي است که بايد به عنوان يک موزه براي آيندگان نگهداري شود

اینجا بگیر بگیره !

دوباره تازگی ها گیر دادند صغیر و پیر و برنا را گرفتند
به عنوان شریک جرم ِآدم همین امروز حوا را گرفتند
یوزارسیف زنگ زد فوراً صد و ده و آن ها هم زلیخا را گرفتند
به جرم اغتشاش ، ایجاد وحشت عصای دست موسی را گرفتند
نموده چون دخالت در پزشکی یکی می گفت عیسی را گرفتند
به جرم بخشش آن دو به خالی جناب حافظ مارا گرفتند
سپس افغانیان هم از لج او سمرقند و بخارا را گرفتند
خبر آمد که مجنون خودکشی کرد به جرم قتل لیلا را گرفتند
ویک شب گشت آمد کوچه را بست سپس وامق و عذرا را گرفتند
والبته به جرم منکراتی وایضاً مرغ (عشقا ( را گرفتند
به جرم کشتن سهراب ِناکام شنیدم رستم آقا را گرفتند
از اول چون که «او» با ما نبوده لذا مستر اوباما را گرفتند
طرف شد ازقاچاق ارز دارا ولی بیچاره سارا را گرفتند
طرفداران اشعار کلاسیک یورش بردند و نیما را گرفتند
دکان (مطربا ) را تخته کردند وبیچاره نکیسا را گرفتند
به جرم خوردن بید مشک و کاسنی عرق خورهای کسری را گرفتن
دکمر را چون که نرمش داد بابا به جرم رقص بابا را گرفتند
به جرم اختفای دیش و آنتن تمام پشت (با ما ) را گرفتند
وجالب تر به جرم کشف عورت پریشب کــّل ( مرغا) را گرفتند
به جرم گفتمان های سیاسی دوتا طوطی و مینا را گرفتند
سُراییدند خیلی ها اراجیف ولی تنها)) آرمان (( را گرفتند

۱۳۸۷ دی ۴, چهارشنبه

21


!!!




گلاب به روتون،...امروز که برای "قضای حاجت بعد از ناهار "به آبریزگاه یک اداره دولتی مراجعه کرده بودم با کمال تعجب چشمم به تابلوی سردر توالتها افتاد...از بچگی یادم می آید که در همه جای دنیا تابلوی توالت زنانه، "یک آدمک ساده با دامن" بود و تابلوی توالت مردانه هم همان آدمک بود بدون دامن! اما ظاهرا این سردر توالت خیلی جالب تر و پیچیده تر و ایدئولوژیک تر است....!
۱۳۸٧/٩/٢٠ - بهمن هدایتی

تمبر روز ملی شدن صنعت نفت ایران

این تمبر به مناسبت روز ملی شدن صنعت نفت ایران در سال 1331 شمسی چاپ شده است.قانون ملی شدن صنعت نفت در واقع پیشنهادی بود که توسط دکتر محمد مصدق پیشنهاد و به امضای همه اعضای کمیسیون مخصوص نفت در مجلس شورای ملی ایران در ۱۷ اسفند ۱۳۲۹ به مجلس ارائه شد و تصویب گردید.متن پیشنهاد تصویب شده: به‌نام سعادت ملت ایران و به‌منظور کمک به تأمین صلح جهانی، امضاکنندگان ذیل پیشنهاد می‌نمائیم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملی اعلام شود یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهره‌برداری در دست دولت قرارگیرد.مجلس سنا نیز این پیشنهاد را در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ تصویب کرد و پیشنهاد قانونی شداز نکات ویژه این تمبر این است که در سمت چپ تمبر در ناحیه خوزستان(آبادان) سقوط پرچم انگلیس و اهتزاز پرچم ملی ایران دیده میشود

Iran 1979: demosntration on International Women's Day


هیجده اسفند سال پنجاه و هفت چند هفته بعد از انقلاب، تظاهرات زنان تهرانی در روز جهانی زن برای برقراری حقوق مساوی و رفع تبعیض. از جمله خواسته های زنان در این روز اجباری نبودن حجاب در شرایط جدید بود که نهایتا منجر به فتوی بعضی علما از جمله آیت الله طالقانی مبنی بر اجباری نبودن حجاب شد
These photographs are from the first weeks after the 1979 revolution. They show women demonstrating against compulsory wearing of the hijab as well as its supporters.(Screen capture from ABC television's special on Iran "Our Century")

پوشاك زنان در دوره قاجاريه


پوشاك زنان در دوره قاجاريه به شيوه دوره زنديه بود. در اين دوره اغلب براي روبند پارچه سفيد انتخاب مي شد كه بلندي آن در بيشتر مواقع تا زانو نيز مي رسيد. روي روبند و در جلوي چشم ها تكه هاي توري تعبيه مي شد. پاپوش زنانه در دوره قاجاريه با دوره هاي قبل فرقي نداشت و عموما" نعلين وساغري نوك برگشته استفاده مي شد. طرح گالشي، كفش نرم بي پاشنه و خط در كفش ، معرف اندازه آن بود.سه خط كوچك ترين و هفت خط بزرگ ترين شماره كفش به شمارميرفت. از كفش هاي فرنگي دوز زنانه نيز بايد ياد كرد.پيراهن بانوان معمولا" از ململ سفيد بود. از خالق ها گاه تا ران نيز مي رسيد. اين دامن را پرچين تهيه مي كردند و آن را شليته مي ناميدند. نوعي دامن شلواري هم " تنبان " ناميده مي شد. تنبان شبيه شليته بود با اين تفاوت كه مانند شليته وسط آن باز نبود و از وسط دو قسمت جلو و عقب به هم دوخته ميشد.با اولين سفر ناصرالدين شاه به فرنگ در سال 1291 ه.ق. شاه پس از ديدن بالرين هاي " سن پترزبورگ " با دامن هاي كوتاه به هوس افتاد كه چنين شكلي را نيز در دربار و حرم سراي خود رواج دهد.سرپوش : براي سرپوش نيز چهار قد توري به شكل چهار گوش بريده مي شد. آنگاه به شكل مثلث آنها را تا مي كردند و طوري آن را به سر مي انداختند كه زوايه قايم در پشت سر و دو گوشه ديگر بر روي سينه ها و در زير گلوبه هم مي رسيد و به وسيله گره زدن و يا سنجاق آن را بر سر محكم مي كردند
The collection of 19th-century photographs at the Golestan Palace in Tehran includes this image of some of the king’s wives with a cleric

20


اولين مدرسه مجاني در ایران


این عکس متعلق به دوران قاجاریه از اولین مدرسه ایرانی مجانی در شهرضا است. اولین مدیر مدرسه د کتر دانشگر طبيب شهرضا است. معلم مدرسه حکيم ابوالمعارف زاهـد است که سالها به کار تدریس پرداخته و سپس به زندگي عادي بر مي گردد. دانشمندان و مردم و شهرضا زاهد را به خاطر خدماتش به فرهنگ ابوالمعارف نام نهادند .دکتر ناظرزاده کرماني استاد فقيد ادبيات دانشگاه تهران در شرح حال ابوالمعارف چنين اظهار نظر نموده.« زاهد که در انواع علوم متداول عصر خود رنجها کشيده و در هر يک تسلط و تبحر يافته و در نتيجه روشنفکري اقدام به خدمت د رمدارس جديد کرده.و از آن پس تا پايان عمر در خدمت مردم به ارشاد و پاسخگويي مسائل تربيتي ، شرعي و عملي و فقهي و تعليم و تربيت افراد مي پردازد.از اين رو مردم شهرضا بپاس خدمات فرهنگي با ارزش آن مرحوم به او عنوان ابوالمعارف شهرضا داده اند که الحق اين عنوان شايسته و برازنده چنين شخصيت علمي ارزنده اي مي باشد

هوارد باسکرویل


معلم ۲۳ ساله آمریکایی بود که در پاییز ۱۹۰۸ به دعوت مدرسه مموریال تبریز جهت تدریس تاریخ به ایران آمد. ورود او به ایران مقارن با دوره‌ای بود که محمد علی شاه در تهران مجلس به توپ بست و اساس مشروطه را برچید و دوره استبداد صغیر را در ایران حاکم کرد. باسکرویل در مدرسه تاریخ عمومی درس می‌داد، اما به خواست شاگردان مدرسه و معلمان مدرسه مانند مرحوم شریف‌زاده تدریس حقوق بین الملل را نیز بر عهده گرفت. در همان دوران مردم تبریز به رهبری ستارخان و باقرخان برای اعاده مشروطیت به پاخاستند و به دنبال این حوادث دسته‌ای در تبریز به نام فوج نجات تشکیل شد. باسکرویل که دوره سربازی را در آمریکا دیده بود، به قول خودش به جای نقالی تاریخ مردگان تصمیم گرفت مشق نظامی به جوانان بیاموزد. در همین ایام مرگ سید حسن شریف‌زاده دوست و یار نزدیک باسکرویل چنان او را منقلب کرد که در جواب همسر کنسول آمریکا که از او خواسته بود از صف مشروطه‌خواهان جدا شود، ضمن پس دادن پاسپورتش گفت:«تنها فرق من با این مردم، زادگاهم است و این فرق بزرگی نیست.» او سرانجام در ۳۰ فروردین ۱۲۸۸ در نبرد سنگینی که بین مشروطه خواهان و فوج نجات در گرفت، براثر شلیک گلوله‌ای به سینه اش کشته شد. مرگ باسکرویل برای تبریزی‌ها سخت ناگوار بود، تشیع جنازه باشکوهی برای او در تبریز به راه افتاد و او را در گورستان ارمنی‌های تبریز دفن کردند

کریستین اسپنگلر در ایران سال پنجاه و هشت



April 1979, Qom, Iran --- French photographer Christine Spengler covering the Iranian revolution, which saw the overthrow of the Shah and the return of Ayatollah Khomeini from exile, declaring a new Islamic Republic in February 1979