۱۳۸۷ اسفند ۱۱, یکشنبه

جانباز و مجلس

يك جانباز در اعتراض به عدم امكان ملاقات با نماينده حوزه انتخابيه‌اش،ديروز در مقابل مجلس خود را با بنزين به آتش كشيد.
از ابولفضل سپهر، شاعري که در جنگ هم حضور داشته و فکر کنم يکبار که به مجلس راهش ندادند سروده
راهي صد کمين که شد؟
به جبهه ها، رشادتم
به سالها اسارتم
خنده صبح و شامتان
حراميان، حرامتان
داس عدو به گردنم
شخم عدو بر بدنم
گندم بي همتتان
حراميان، حرامتان
ماهي شط خون چه شد؟
عشق چه شد؟
جنون چه شد؟
دور شده ز کامتان
حراميان، حرامتان
عبد چه شد؟
خدا چه شد؟
ديانت و رضا چه شد؟
گسيخته لجامتان
حراميان، حرامتان
هم نفس آه که شد؟
يوسف صد چاه که شد؟
پله و نردبانتان
حراميان، حرامتان
همسفران همنفس
پريده از کنج قفس
مرغ هوس به بامتان
حراميان، حرامتان
طبع شکم باره تان
مرکب راه وارتان
قرعه که زد به نامتان؟
حراميان، حرامتان
جبهه به خون کشيده شد
حنجره بس دريده شد
طراوت کلامتان
حراميان، حرامتان
خنده به اشک مادرم
نمک به زخم همسرم
مادرتان همسرتان
حرامیان حرامتان

هیچ نظری موجود نیست: